|
|
|
|
|
من نمی دانم اکثریت ملت عزیز ما خودشان را خر فرض کرده اند یا مارا خر دانسته اند...همین چندی پیش بود که دسته ای از زنان و جوانان نفهم ایرانی آقای خاتمی را در دانشگاه با اکرام و تکریم پشتیبانی نمودند و از ایشان خواستند که برای انتخابات ریاست جمهوری دو سال دیگر اقدام نمایند...و ایشان نیز با ناز و عشوه پذیرفتند... با دیدن این مناظر انسان چه می اندیشد؟...فکر نمی کنم جزء اینکه آن هایی که آنجایند فقط دو شاخ کم دارند تا عینا شبیه گاو باشند چیز دیگری به ذهن راه نمی دهیم... من خودم از افرادی هستم که تا داشتم دست چپ و راست خودم را می آموختم دیدم دارم به سوی فردی می روم که اصلاح طلب است و مردم همه پشت او را گرفتند...پس اینکه من ندیدم که او کیست و چیست کمی کفر است... این اصلاح کردن ها چه بود؟... راستش را بخواهید یه مدتی در کودکی به تدریج تغییر و تحولاتی در البسه ی افراد دیدم و دیدم که مانتو ها تنگ تر شد...لباس ها از هر جهت کوتاه تر شدند...حجاب کم تر در نظر گرفته شد...آرایش ترویج پیدا کرد...چادر کنار گذاشته شد و از همه مهم تر...و مهمترین نکته این بود که جای صلوات را سوت و کف گرفت!!!...ولی این ها هر چی بود من بچه فهمیدم که آزادی یه همچین چیز هایی نمی تونه باشه...و متاسفانه هر وقت حرف می زدیم و کلمه ای از این آقا انتقاد می کردیم پرخاش هایی را از یک دسته جوان بی بوته حرامزاده می شنیدیم...که شما نمی گذارید آقای خاتمی کارش را بکند...والا من در عجبم اگر یکی می خواهدفلان بزند در کاسه ی آش دیگری با گفتن من جلوگیری می شود؟...چه نگذاشتنی...این آقا هشت سال رییس جمهور مملکت ما بود هیچ کاری نتوانست بکند..اصلا چه کار می خواست بکند...آخر کلماتی مثل بی حجابی...نمی دونم آزادی چیو چی باید امکانش باشد که فردی حرفش را بزند...در غیر این صورت فرد دارد وعده ی سر خرمن می دهد و شیادی بیش نیست...من درک نمی کنم نام آن بی ناموسی که می گوید عوام فریبی وجود ندارد را چه باید نهاد؟...یعنی واقعا آزادی سوت و کف وقتی بتواند یک عده را رام کند این نشانه ی خریت آن دسته نیست؟...خوب هست...مگر می تواند نباشد...طرفدارانی که از این آقا پشتیبانی می کردند دسته ای از دختران و پسرانی بودند که در دانشگاه وقت های میان دو کلاس خود را با بحث های به قول خودشون چپ گراایانه و مارکسیستی پر می کردند...در صورتی که من قول می دهم نصف آن ها حتی نمی دانند مارکس چیست...چه برسه که کیست...و وقتی فردی را دیدند که نام چپ به دنبالش است مثل افسار گسیختگان بدنبالش افتادند... در اینجا به راستی به یک چند گانگی عظیم بر می خوریم...این افراد اگر مسلمانند چرا در حال حاضر که حجاب و موازین اسلامی رعایت می شود ناراضی هستند و خواستار بازگشت دوران بد حجابی خاتمی شده اند؟...و اگر این ها مسلمان نیستند پس برای چه به دنبال یک روحانی افتادند؟...و اگر این ها دموکراتند پس چرا اصلا درین مملکت مانده اند؟... این سخن که جامعه ی ایران به شدت بیمار است شاید بجا ترین سخنان باشد...ملتی که چنین می کنند به شدت مشکلات روحی روانی دارند...چه زمان یک چپی که مارکسیسم را می داند و آن را درک کرده است کوتاهی پاچه شلوار و موی ژل زده را آزادی می داند؟..این خواسته ها همه صفات یک زن و مرد خراب است نه یک روشن فکر...خوب این مشاهدات ما جز اینکه ثابت کند این آقا و طرفدارنش هیز نشان هستند چه چیز دیگر در بر دارد؟...متاسفانه ملت عزیز ما خواستار تمام و کمال دروغ پردازی هستند...حال هم که فردی به ریاست جمهوری رسیده است که به عصر دروغ پردازی های آقای خاتمی پایان داده و هر آنچه می گوید عمل می کند همه معترضند...بله آقای احمدی نژاد چون دست زنان نامحرم را بوسه نمی زند..چون با لباس سفید مثل عروس هفته ای هشت بار به طواف کشور های خارجی نمی روند...چون بنزین را سهمیه بندی کردند و جوانان عزیز ما را از تفریح سالم تکاف در جلوی دختران تا حدی( البته نه بسیار) محروم کردند انسان بدی هستند...ولی آقای خاتمی که فقط و فقط دروغ گفت و در چهار سال دوم نیز با دو قطره ی اشک و دروغ های بزرگ تر به سر کار آمد فرشته ی نژاد ایرانیست...آری آن هم با توهین بزرگی به نام گفت و گوی تمدن ها و فروختن تمامی ایمان انسانی... حال ایمان به هر چیز ...گفت و گوی تمدن های فقط و فقط موجب نابودی هر آنچه می شود که جمع شده...حال چه جمع شدگان خوب باشد چه بد...بحث اینست که من حالم از فردی که به ساختار حکومتی که در آن زندگی می کند و آن را قبول دارد خیانت می کند بهم می خورد ...اگر ایشون ذهن انقلابی دارد پس می تواند اسلحه به دست بگیرد و داد خواهی کند در غیر این صورت اعمال این آقا یک مجموعه ی بی معنی است... البته در کل خواهان این نبودم که از آقای خاتمی انتقادی بکنم چون اصلا ایشون خوشبختانه دیگه سمتی نداره...در کل منظورم اینست که رویداد روزانه نشان می دهد ما یک دسته شیر هستیم که رهبر خودمان را بیشتر اوقات گوسفند انتخاب می کنیم(و وقتی هم سردسته شیر می شود به او دهن کجی می کنیم مثل حالا) و این دسته در جلوی گله ی خرهایی که به دست شیران اداره می شود شکست می خورد...نمی دانم دیگر با چه زبانی بیان کنم نظر با شماست... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386ساعت 10:43 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||