تبليغاتX
فاشیسم

یک آقایی جدیدا به ما گیر داده و مارا دعوت به مبارزه لفظی کرده...این آدرس وبلاگ ایشونه:

http://www.cpotairan.parsiblog.com

این دفعه ی دوم هست که از این بحث ها پیش میاد و در دو تاش من شروع نکردم...

ببین دوست عزیز اول اینکه از سخن بالای وبلاگت کاملا مشخصه که یک مسلمانی...شما و دیگر هم پیمانانتون کلا دیگه مسخره کل دنیا هستین...این دیگه حرف منم نیست...این حرف همان دموکرات ها و خوشگل بلاهایی است که سنگشون را بر سینه می زنید...شما خداتون هنوز خودش نمی دونه داره چی میگه...یه جا می گه لا اکراه فی الادین...یه جا دستور قتل کفار را می ده...همش داره یه چی می گه بعد دو تا صفحه بعد می گه نه...همه چیز را به هم ربط می دید...اصلا کاملا یک تفکر نابود شده ...تا کم هم میاورید پای شیخ در میان است که دین را تحریف کرده...خوب اگر دین به دست چهارتا شیخ تحریف شده دیگر الهی نیست...یعنی یک نظام الهی را بشود تحریف کرد؟...چیزی نگویم بهتر است...

از طرفی شما دگر چه طرفداری از دموکراسی دارید...خداوند شما که به لطفش کشتار امثال لا دین را حلا ل دانسته...شما دیگر چرا ناراحتی...شما که دیگر خدای خودتان به صراحت گفته غنیمت گرفتن نوامیس من در جنگ و زنا با آن ها مشکلی ندارد بعد شما انتظار داری بیام بگم...اعراب عزیز خدای شما نوامیس من را بر شما محرم دانسته بیایید با آن ها هر کاری بکنید...آخر آن خدای شما شرف دارد؟...اصلا من نمی دانم تاریخ را خواندید که مرا دعوت خواندن تاریخ می کنید؟...روابط اعراب و یهود را بروید بخوانید...در تمامی ادوار ایرانی دارای مشکل با اعراب و یهود بوده به جز در زمان هخامنشی زیرا در آن زمان اعراب و یهود نوکران خرج بگیر ما بودند...اگر آتش زدن کتابخانه های ما بعد از حمله ی اعراب بدست دستان کثیف اعراب...اگر این خیانت  حاج ابراهیم کلانتریهودی که دروازه ها را بر روی سلسله ی زندیه بست...اگر قیام بزرگان ما هم چون بهمن و بابک در علیه دین اعراب....اگر فروختن نیمی از مملکت بدست ترک های کثیف در سلسله ی قاجاریه و از طرفی خریداری آن بدست یهودیان انگلیسی و اگر و اگر و اگر این ها ارتباط است آن هم مفید باید گفت که شما در لحظه ی خواندن کتب تاریخی آن را بر عکس در دست داشتی...کدام ارتباط...شما سر خوش آنید که فردا روز قیامت بشود و دروازره های بهشت بر رویتان باز باشد...شما هنوز نتوانستید دنیا ی مادی خودتان را که در نظر خودتان بی ارزش است درست کنید بعد می خواهید دنیا یی را برای خود آباد کنید که هزاران بار ارزش بر این دنیا دارد...اصلا تا حال فکر بر کلمه ای که از زبانتان خارج می شود کردید؟...همان اسلامی که دم از آن می زنید موجب تجاوز اعراب بر ناموس من در قرن ها پیش شد چون خدای شما آن را حلا ل می دانست...همان آزادی که شما دم از آن می زنید همان دموکراسی که برخاسته از کثافت گرفته ترین تفکرات است موجب شد کمونیسم فرو پاشی شود و مردم روسیه حال در کثافت غوطه ور باشند...همان دموکراسی موجب شد امثال ویکتور خارا و چه گوارا به طرز فجیع کشته شوند...ولی نابودی شما نیز کاری برای بشریت ندارد...زیرا فساد را پذیرفته اید...زیرا پذیرفته اید اکثریت بی عقل بر عقلیت متفکر سلطه یابد...

ببین دوست.. من تا توانستم مطالعه کردم و می دانم باز هم هیچ نمی دانم ولی هر آنچه می دانم واقعا می دانم...من حفظ نکردم...بر هر خط داناییم فکر کردم...می دانم که جنایات دموکرات ها و مسلمانان خیلی بیش تر از ما بوده اما چون به صورت مخملی صورت گرفته به چشم نمی آید...چون از مردانگی واهمه دارند...ولی ما می جنگیم...هم فاشیسم و هم کمونیسم...و ادغام و صلح میان این دو نابودی بی بند و باری است و آن زمان است که دنیا می تواند در سلطه ی دموکراسی باشد...چون اکثریت می دانند و اقلیت نادان یا نیست یا اندک است....

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 14:47  توسط یک فاشیست کوچک  | 

سالروز وقوع جنگ چالدران ، جنگي که ثابت کرد يک ملت براي دفاع نياز به اسلحه پيشرفته دارد .

23اوت سال 1514 ميلادي( دوم شهريور و 490 سال پيش در اين روز)، دشت چالدران در نزديكي خوي صحنه نخستين و در عين حال قاطعترين جنگ عثماني( تركيه ) و ايران بود. هدفهاي سليم اول سلطان عثماني از لشكر كشي به ايران عبارت بود از: جلوگيري از گسترش مذهب شيعه اثني عشري كه مذهب رسمي ايرانيان اعلام شده بود به متصرفات عثماني و پيوستن شيعيان قلمرو عثماني به دولت تازه تاسيس صفوي ايران؛ ضميمه كردن مناطق كردنشين شمالغربي و محل سكونت تركمان ها( در شرق تركيه امروز و شمال شرقي عراق كه آق قويونلوها و قره قويونلوها و بقاياي سلجوقيان بودند) به قلمرو خود، مانع از گسترش و رشد « ايرانيسم»كه با روي كار آمدن شاه اسماعيل صفوي دوباره سربلند كرده بود.
    در جنگ چالدران كه در آن شاه اسماعيل به دليل نداشتن اسلحه آتشين (توپ و تفنگ) و يك ارتش ملي (غير عشايري ) شكست خورد، سلطان سليم تنها به يك هدف خود كه ضميمه ساختن قسمتي از مناطق كردنشين و تركمان نشين به قلمرو عثماني بود رسيد كه اينك دولت تركيه گرفتار مشكل ناشي از همين عمل است و با استقلال خواهي كردها دست و پنجه نرم مي كند.
    سلطان سليم اول پس از پيروزي در نبرد چالدران به سوي تبريز پيش راند و چهارم سپتامبر( 14 شهريور) وارد اين شهر شد ، اما بر اثر مقاومت مردم و جنگ و گريز نيروهاي محلي وفادار به شاه اسماعيل مجبور به بازگشت شد.
    شاه اسماعيل تا زمان جنگ چالدران، مخالف اسلحه آتشين بود ، آن را اسلحه کشتار جمعي و به كار بردنش را خلاف آيين جوانمردي مي پنداشت. به علاوه، نيروهاي او عمدتا از عشاير قزلباش بودند و وي فاقد يك ارتش ملي مركب از افراد همه نقاط كشور بود. جنگ چالدران بزرگترين جنگ شمشير با تفنگ در طول تاريخ است. تجربه همين جنگ است كه شوروي را بر آن داشت كه در سال 1949 داراي بمب اتمي، در سال 1953 بمب هيدروژني و در سال 1957 موشك قاره پيما شود و كشورهاي فاقد اين سلاحها اينك مي كوشند آنها را به دست آورند زيرا كه سازمان ملل آن طور كه بايد و شايد تاكنون نتوانسته است از جنگ و نسل كشي جلوگيري كند و محافظ كشورهاي كوچك و ضعيف باشد.
     پس از سلطان سليم و پسرش سلطان سليمان ، دربار عثماني با مداخله وزيران و گسترش حرمسرا و غلامان درباري رو به انحطاط گذارد، و حافظ اين امپراتوري تنها سربازان خوب و مقاوم آن بودند که تا پايان کار کمتر ديده شد که افسرانشان راه خيانت به پيمايند. همين داشتن سرباز خوب موجب حفظ موجوديت آن به نام جمهوري ترکيه شده است. البته قدرتهاي اروپايي هم به سود خود مي ديدند که چنين کشوري به صورت سدي ميان روسيه و مديترانه و سرزمين هاي عربي وجود داشته باشد و به همين دليل پس از جنگ جهاني اول با وجود حضور ناوگانهاي آنها در محل ، مانع اخراج يونانيان توسط مصطفي کمال (اتاتورک )از منطقه مرمره نشدند.

امضاي پيمان عدم تجاوز ميان هيتلر و استالين

23 اوت سال 1939 ميان دو دولت شوروي و آلمان (استالين و هيتلر) يك پيمان عدم تجاوز ده ساله به امضا رسيد. هيتلر تنها دو سال و دو ماه اين پيمان را رعايت كرد. "تاريخ" نشان داد كه اگر هيتلر به شوروي حمله نكرده بود، جهان اينك چهره ديگري داشت. انگلستان منهدم شده بود، آمريكا وارد جنگ نمي شد و ايران كه با آلمان مناسبات حسنه داشت، دست كم از سلطه انگلستان رها مي شد. هيتلر هشدار آن دسته از ژنرالهايش كه مخالف حمله به شوروي بودند، ناديده گرفت و با اين حمله جنگ را باخت و كمتر از چهار سال بعد، اين نيروهاي شوروي بودند كه پايتخت او شهر برلن را تصرف كردند.

يك روز پيش از تعرض نظامي، تهران هنوز در بي خبري و ابهام بود!

دوم شهريور 1320، يك روز پيش از تعرض نظامي انگلستان و شوروي كه طراح آن انگليسي ها بودند، تهران هنوز در بي خبري و ابهام بود؛ تنها ريدرز بولارد سفير انگلستان در تهران و آندره اسميرنوف سفير تازه شوروي و چند نفري از رجال سياسي و مقامات نظامي كه با انگلستان مربوط بودند و يا اين كه در چند هفته اخير تطميع شده بودند از نقشه تعرض خبر داشتند. اسميرنوف حتي شايعه تعرض نظامي را رسما تكذيب كرده بود.
    در اين روز واحدهاي نظامي شوروي پشت خطوط مرزي ايران در شمال، و نيروهاي انگليسي در عراق (در مجاورت مرزهاي غربي ايران) مستقر و آماده دريافت دستور حمله بودند. نگراني چرچيل نخست وزير وقت انگلستان از اين بود كه اگر برنامه تطميع مقامات ايران طبق نقشه عملي نشود از چند هزار نيروي هندي در حمله به ايران كاري ساخته نخواهد بود و در اين صورت آلماني ها همه تلاش خود را بكار بخواهند برد تا با گرفتن قفقاز به كمك ايران برسند. در آن روز نيروهاي آلمان در پيشروي در خاك شوروي به اواسط اوكراين رسيده بودند. آلمان به نقشه انگلستان و شوروي مبني بر حمله به ايران پي برده بود، ولي اين دولت هم نمي خواست با انتقال اين خبر از مجاري رسمي به تهران، مقامات ايران را دچار ترس و شتابزدگي كند. آلماني ها كه شناخت كمتري از روانشناسي و شرح احوال رجال وقت ايران داشتند باور نمي كردند كه چند مقام نظامي بدون نظر شاه، ارتش ايران را مرخص كنند و وطن را بي دفاع رها سازند!.
    در اين ميان چشم مردم ايران به ارتششان بود كه در باره انضباط و روحيه آن داستانها شنيده و زرق و برق لباس و نشان و واكسيل افسرانش و مراسم سان و رژه ها را به چشم ديده بودند ، ولي ....
     به نظر برخي از مورخان، «خيانت» به وطن به مفهوم همكاري با بيگانه در اجراي برنامه ها و سياستهاي آن و نيز نان به نرخ روز خوردن، از اواسط حكومت شاه سليمان صفوي در ايران مشاهده شده است كه با يك وقفه در دوران افشاريه و زنديه، از زمان سلطنت فتحعلي شاه قاجار ادامه يافته است. اروپاييان پس از يافتن راههاي دريايي شرق از اين تعبير منظوم در فارسي«به دو چيز گيرند مر مملكت را ؛ يكي پول و رشوه ( خريدن طرف ) و ديگري شمشير آبديده يماني ( جنگ )» بارها استفاده كرده و چون برنده شده اند هنوز هم به استفاده از آن ادامه مي دهند.

 و بالاخره تعرض نظامي انگلستان و شوروي به ايران، با وجود اعلام بيطرفي قبلي آغاز شد

با اين كه 26 ژوئن 1941 (پنجم تير 1320)، پنج روز پس از آغاز تعرض آلمان به خاك شوروي، دولت ايران بي طرفي كامل خود را در جنگ ميان آن دو كشور به دولت شوروي اعلام داشته بود و دولت مسكو از اين اقدام ايران سپاسگزاري كرده بود و رضا شاه دستور خروج آلماني ها يي را كه وجودشان در ايران لازم نبود داده بود، بامداد روزي چون امروز – 25 اوت درسال 1941 ميلادي برابر با سوم شهريور ماه 1320 خورشيدي – نيروهاي شوروي و انگلستان تعرض خود را آغاز کردند و از چند نقطه وارد ايران شدند. انگلستان مدتها بود كه مقدمات اين كار را آماده مي كرد و براي اين منظور از هند به عراق سرباز فرستاده بود و گروهي نظامي را هم به مرزهاي جنوب شرقي ايران گسيل داشته بود و مطبوعات لندن به انتقاد از رضا شاه دست زده بودند.

اندكي پس از عبور نيروهاي انگلستان و شوروي از مرزها و ورود به خاك ايران، نمايندگان سياسي دو كشور در تهران، در يادداشتي كه تسليم علي منصور نخست وزير وقت كردند جريان اين لشكركشي را به او اطلاع دادند. براي رسيدگي به اين واقعه پيش از ظهر سوم شهريور جلسه شوراي وزيران در حضور رضا شاه تشكيل شد. رضا شاه كه به توان ارتش اطمينان داشت تصميم به مقاومت گرفت ، ستاد جنگ به رياست سرلشکر ضرغامي در باشگاه افسران برپا شد و سربازان احتياط چهار دوره به زير پرچم احضار شدند تا شمار نيروها به سيصد هزار تن بالغ شود . دستور داده شد که دو لشكر پايتخت در اطراف تهران موضع دفاعي بگيرند و جريان به اطلاع مجلس نيز رسيد . در همين روز رضا شاه در مورد تجاوز نظامي بي دليل انگلستان و شوروي ، با ارسال تلگرام به روزولت رئيس جمهوري وقت آمريكا نسبت به اقدام آن دو دولت اعتراض كرد كه خبر رسيد انگليسي ها با تمهيداتي ناوگان ايران را كه از دير زمان چشم ديدن آن را نداشتند منهدم كرده ، تعدادي از كشتي ها را نيز تصاحب كرده و شماري از افسران نيروي دريايي از جمله دريادار بايندر فرمانده اين نيرو کشته شده اند. تا پايان وقت امروز هنوز از خيانت ژنرال ها و مرخص كردن پادگانها خبري نبود.
چرا انگلستان نقشه اشغال نظامي ايران را در سر مي پروراند؟
رضا شاه با اين كه باحمايت انگلستان به عمر سلسله قاجارها پايان داده بود، در سالهاي نيمه دوم دهه 1320 متمايل به آلمان و ايتاليا شده بود و انگلستان از آن بيم داشت كه گسترش نفوذ آلمان در ايران منجر به خروج ايران از حوزه نفوذ آن کشور شود و نه تنها هند و سرزمين هاي عربي به مخاطره افتند بلکه ماشين جنگي انگلستان بدون سوخت بماند و آلمان با كمك ايران بر كشورهاي عربي مسلط شود و هند از دست آن دولت خارج گردد؛ بعلاوه، ارسال كمك از مسير ايران به شوروي كه زير ضربات ارتش هيتلر قرار داشت آسانتر و اطمينان بخش تر بود. زيرا كه نيروي دريايي آلمان در آبهاي اقيانوس هند فعاليتي نداشت. لذا، با تباني قبلي به دولت ايران اخطار شد كه آلمانيها را اخراج كند. ارتش ايران با توجه به وضعيت و تسليحات وقت توان دفاع داشت بنابراين انگلستان در صدد تطميع چند ژنرال ايراني برآمد و در حالي كه رضا شاه براي جنگ آماده مي شد و فرمان احضار به خدمت ذخيره داده شده بود، دو ژنرال وي دستور مرخص شدن سربازان را صادر كردند!. ايران اشغال نظامي و رضا شاه مجبور به كناره گيري شد و از ايران تبعيد گرديد و تا پايان عمر زنداني انگلستان بود. بعدا سران انگلستان، آمريكا و شوروي محرمانه تصميم گرفتند كه پس از پايان جنگ دوم، ايران تا مدتها زير نظر سه كشور باشد، و به اين سبب با سلطنت محمدرضا پهلوي موافقت كردند كه اطمينان يافته بودند وي مانند پدرش نيست و عنصري ضعيف است كه بعدا آن قرار محرمانه، از بيم كنترل ايران توسط استالين بر هم خورد( جزئيات بر حسب تاريخ وقوع درسايت آمده است ). مورخان بيطرف در اين كه در شهريور 1320 ايرانيان اين فرصت را به دست نياوردند تا با نثار جان از وطن خود دفاع كنند متفق القولند. جنگهاي ميهني (دفاعي) باعث تقويت احساسات ملي و پيشرفت هاي بعدي و سرافرازي ملتها بوده است، حتي اگر شكست خورند.

انگلستان در شهريور 1320، با کمتر از پنج هزار سرباز به ايران حمله كرد سه هزار و پانصد نفر از طريق عراق وارد ايران شدند و حدود هزار و پانصد سرباز هم از مرزهاي جنوب شرقي به كرمان وارد شدند. تازه همين عده هم از بيم لشكر كرمان كه با وجود دريافت دستور مرخصي سربازان، منسجم باقي مانده بود چندين روز در جلگه "راين Rayen" اردو زده بودند و جرات پيش آمدن نداشتند. در برخي نوشته ها آمده است که پس از اشغال نظامي ايران ، مردم از خود مي پرسيدند : چه شدند آن ژنرالهايي که ما گرسنگي خورديم و به آنان حقوق گزاف پرداختيم که در چنين روزي بي دفاع نباشيم ؟. يک نظامي شايد در طول عمر سپاهي گري خود تنها يک زمان لازم باشد عمل کند و اگر اين يک روز را هم از انجام وظيفه شانه خالي کند ، چه حاصل؟ .

روزي که نيچه درگذشت

"فردريك ويلهلم نيچه Nietzsche " بيست و پنجم اوت سال 1900 در 56 سالگي درگذشت. "نيچه" فيلسوف آلماني و نويسنده كتابهاي "تولد تراژدي"، "چنين گفت زرتشت" و "آن سوي خوب و بد" تمدن بورژوازي غرب را رد كرد و آن را منحط خواند. وي كه يك موراليست بود فرضيه انسانهاي توانا (سوپرمن) را مطرح ساخت كه بعدا مورد توجه نازيهاي آلمان قرار گرفت و به آن استناد مي كردند. اين عقيده با جزيي تفاوت (تبديل سوپر من ها به اليت هاي يك جامعه) اخيرا هواداران فراوان به دست آورده و هر اليت مي كوشد كه ناپلئون و بيسمارك و چرچيل وطن خود شود.

بمباران 24 ساعته لندن

بمباران لندن توسط نيروي هوايي آلمان ( لوفت وافه ) از 25 اوت 1940 بيست و چهار ساعته شد . تا مدتها ، هواپيما هاي آلمان يكه تاز آسمان انگلستان بودند و آسيب هاي فراوان به لندن و شهرهاي ديگر وارد ساختند.

رهبر حزب نازي آمريكا ترور شد

  25 اوت سال 1967 جورج لينكلن راكول g.l. rockwell رهبر حزب نازي ايالات متحده موسوم به حزب ناسيونال سوسياليست در آرلينگتون ( ديوار به ديوار شهر واشنگتن ) ترور شد. قاتل او يك عضو اين حزب بود كه به دليل داشتن عقايدي متفاوت اخراج شده بود . اين فرد عقيده داشت كه ميان سفيد پوستان هم بايد تفاوت قائل شد و قبول كرد كه سفيد پوستان تيره رنگ متفاوت از سفيد پوستان با رنگ پوست روشن و لطيف و آبي چشمها هستند!.

1944:   شهر پاريس از تصرف نيروهاي آلمان خارج شد.

دو تصميم ديگر بهرام گور : پاسخ به خواست ارمنيان و موافقت با ورود کولي ها به ايران

يك روحاني ارمني 26 اوت 429 ميلادي از ارمنيان مسيحي شده خواست كه به صورت گروهي از بهرام پنجم (بهرام گور) شاه وقت ايران بخواهند كه اردشير (ارته سز) فرماندار آنان را بردارد و از آن پس هم برايشان از ميان مسيحيان فرماندار تعيين كند. بهرام پنجم با عزل اردشير، تنها به دليل عدم رضايت عمومي از او موافقت كرد و سال بعد «ويمهر شاپور» را فرماندار ارمنستان كرد كه او هم زرتشتي بود و به ارمنيان پيام داد كه اگر مي خواهند باز هم از اتباع ايران باشند و يك ايالت خودمختار ايران به شمار آيند نبايد بار ديگر از تفاوت دين سخن به ميان آورند و به اين ترتيب مساله حل شد. ظاهرا قتل يك مروج مسيحي در كردستان (ماد كوچك) نارضايي آن روحاني ارمنستاني را برانگيخته بود.
    در همين سال، بهرام پنجم با ورود دسته هايي از كوليان هند به قلمرو ايران جهت سرگرم كردن ايرانيان با كارهاي هنري خود موافقت كرده بود. گروهي از اين جماعت هندي تبار دو قرن و اندي بعد پس از به اسلام گرويدن ايرانيان و بر هم خوردن بساط عيش و طرب، به اروپا مهاجرت كردند كه در آنجا به
Gypsies معروفند و به راه و رسم زندگاني خود ادامه مي دهند. گروهي هم كه در ايران ماندند به زندگاني كوچ و رفت و آمد از نقطه اي به نقطه ديگر و ساخت و فروش اسباب بازي چوبي و معامله الاغ و كف بيني و نظاير آن پرداختند. در ايران خاوري( افغانستان امروز)به آنان «كوچي (در رفت و آمد)»، در كرمان و خراسان «لولي» و ساير نقاط ايران «كولي» مي گفته اند كه مردماني سبزه رو داراي چشماني درشت، لاغر اندام و بسيار باهوش هستند كه با غير خودي ازدواج نمي كنند. پس از كاهش استفاده از الاغ در ايران كه از دهه 1340 آغاز شد و كاهش اعتماد به كف بيني و نيز ورود اسباب بازي فلزي از خارج، لوليان (كوليان) در ايران تقريبا قاطي در جمعيت و به اصطلاح همرنگ آن شدند ولي در افغانستان كه به معامله شتر و گوسفند هم دست مي زده اند به همان روش سنتي ادامه داده اند كه خشكسالي اوايل قرن 21 شتران و گوسفندانشان را از پاي درآورد و خودشان را مجبور به پناهنده شدن به اردوگاههاي آوارگان كرد به گونه اي كه در سال 2001 تنها اردوگاه «قلعه بست» 55 هزار تن از آنان را پناه داده بود.ولي آنان كه به رفت و آمد ميان غزنه و هرات و نيمروز خوي گرفته اند به كار خود ادامه داده اند و از آن نگرانند كه مجبور به ترك روش زندگاني مانوس خود شوند. زنان كوچي كلاهك هايي بر سر مي گذارند كه اطراف آن سكه دوزي شده است.

 ادامه توطئه در شهريور 1320

 چهارم شهريور 1320 و يك روز پس از تعرض انگلستان و شوروي به ايران، علي منصور (در اين وضعيت اضطراري و وخيم) از سمت نخست وزيري كناره گيري! و رضا شاه مجيد آهي را مامور تشكيل كابينه كرد كه او هم نپذيرفت! و در عوض محمد علي فروغي را كه مورد بي توجهي رضا شاه بود براي احراز اين پست به وي معرفي كرد كه شاه، بناچار پذيرفت. اگر در اين تحولات سريع دقيق شويم، از آنها بوي توطئه و خيانت به مشام مي رسد.

اجراي گام به گام طرح «ازپيش تهيه شده» توطئه: نخجوان كفيل وزارت جنگ شد!

27 اوت 1941 (5 شهريور 1320) در اجراي گام به گام طرح (ازپيش تهيه شده) توطئه، محمدعلي فروغي كابينه خود را تشكيل داد كه در آن سرلشكر احمد نخجوان (كه از پيش در نظر گرفته شده بود و بايد بدون اطلاع و تصويب رضا شاه، دستور ترك مقاومت و مرخص كردن سربازان را مي داد) كفيل وزارت جنگ شد. علي سهيلي هم وزير امور خارجه بود. از همين روز، محمدعلي فروغي كه سالها با رضا شاه اختلاف نظر داشت و شش سال تمام مورد بي مهري کامل دربار بود مذاكرات خود را با نمايندگان انگلستان و شوروي آغاز كرد. فروغي با اين كه سمت نظامي و فرماندهي نيروها را نداشت در همان نخستين جلسه کابينه اشاره کرده بود که ترک مخاصمه را بر مقاومت و جنگ ترجيح مي دهد. بنابراين، مذاکرات بعدي او با نمايندگان دو دولت مهاجم از اين چارچوب خارج نبود. با اين وضعيت، در سومين روز تهاجم هنوز معلوم نبود که بايد جنگ کرد و يا تسليم شد و اين ابهام در تضعيف روحيه نظاميان موثر بود و بدتر از همه، از سوي عواملي در تهران و شهرهاي بزرگ شايع شده بود که رضا شاه قصد کناره گيري دارد و رضا شاه از نيات فروغي، شايعات تهران و روحيه نظاميان بي خبر گذاشته شده بود.
     بمباران پراكنده شهرهاي شمالي کشور از جمله تبريز و رشت توسط هواپيماهاي شوروي که از چهارم شهريور آغاز شده بود پنجم شهريور نيز ادامه يافت و شهر قزوين هم بمباران شد. دسته اي از هواپيماهاي شوروي به جاي بمب اعلاميه چاپي بر نفاط مسکوني فرو مي ريختند که در آنها با انشاني نامانوس و پر از اغلاط املائي و انشاني به مردم تاکيد شده بود که شوروي دشمن ايرانيان نيست، هميشه به ايران کمک کرده و قصد تصرف ايران را ندارد و پس از دستگيري و يا اخراج آلماني ها نيروهاي خود را از ايران بيرون خواهد برد. اعلاميه از مردم خواسته بود كه مقاومت نكنند، زيرا كه جنگي با آنان دركار نيست.
     در اين ميان، مقامات محلي در شمال، خراسان و آذربايجان، بدون اطلاع از نيات دولت فروغي، از مردم خواسته بودند که در صورت امکان از شهرها خارج شوند و متولدان سالهاي 1294 تا 1297 که دوره سربازي را گذرانيده و در احتياط هستند با هر وسيله که در دسترس است خود را به سربازخانه هاي مربوط برسانند و همچنين از خواروبار فروشها هم پي در پي خواسته مي شد که تعطيل نکنند و دست به احتکار نزنند.

زادروز هگل صاحب فرضيه ديالکتيک و معتقد به فلسفه تاريخ

27 اوت زادروز "گئورگ ويلهلم فردريک هگل Hegel" فيلسوف و تاريخدان بزرگ آلمان است كه در سال 1770 به دنيا آمد و در سال 1831 درگذشت و كتابهاي متعدد از جمله علم منطق، دائره المعارف علوم فلسفي، فلسفه حق، درباره تاريخ، درباره اخلاقيات و ... را تاليف كرد.
    وي كه از فلاسفه معروف به «ايده آليست» بشمار مي رود فرضيه «تاريخ معروف» به ديالكتيك هگلي را بنياد نهاد كه بر اساس تز (
Thesis)، آنتي تز (Antitheses) و سنتز (Synthesis) بوده است. در تعريف اين فرضيه، هگل گفته است: همه تحولات تاريح داراي سه خصلت پايه هستند و هر تحول تاريخ نيروي ضد خود را به وجود مي آورد که با آن در معارضه خواهد بود.
    هگل گفته است که براي درک هر جنبه فرهنگ انساني بايد مسير گذشته آن را يافت و تاريخچه اش را دانست. وي تاکيد بر درک تاريخ و مطالعه دقيق آن دارد که بدون اين درک نمي توان در فلسفه، سياست، حتي دين، دانش و هنر تبحر يافت.
     هگل را مروج " فلسفه تاريخ" مي دانند که معتقد به وجود نيرو و عامل واحد و يا چند نيروي مشخص حاکم بر شکل گيري تاريخ هستند. به عبارت ديگر تاريخ تکرار مي شود (به قول آمريكايي ها؛ خود را تكرار مي كند). هگل براي اثبات فرضيه "فلسفه تاريخ" از تاريخ طولاني ايران چندين مثال آورده که تکرارهاي واضح در آن ديده مي شود از جمله مشابهت تغيير کامل اوضاع ايران در پايان عهد هخامنشيان و پايان عهد ساسانيان است. به اين لحاظ ، هگل تاريخ ايران را تاريخي کامل اعلام کرده است.
     عقايد هگل در فلاسفه و مورخان بعد از او از جمله ماركس، لاسال، دوي و سارتر موثر واقع شده است. هگل در طول عمر، همواره استاد دانشگاه، مولف و مدت کوتاهي هم سردبير نشريه بود. او همچنين از حاميان و مشوقان تامين وحدت آلماني زبانها بشمار مي رود. هگل در اين زمينه مي گويد: به سود كل جهان و همه جهانيان است كه مردماني كه داراي تاريخ (سرگذشت)، فرهنگ (ادبيات، دين، آداب، عادات و منش) و علائق مشترك هستند، يك جامعه واحد تشكيل دهند (دولت و قوانين واحد داشته باشند).

زادروز كنفوسيوس

طبق محاسبات تقويمي تازه، برخي محققين27 اوت زادروز كنفوسيوس آموزگار، فيلسوف و متفكر بزرگ چين مي دانند كه در سال 551 پيش از ميلاد به دنيا آمد و افكار او هرگز كهنه نشده است. عقايد کنفوسيوس با آموزش هاي زرتشت - تنها پيامبري که از ميان آرين ها برخاست تفاوت چندان ندارد( جزئيات عقايد کنفوسيوس به موقع خود در اين سايت آمده است).

روزي كه به جاي دفاع، سربازان را مرخص كردند!

30 اوت 1941 (هشتم شهريور 1320 و پنجمين روز تجاوز نظامي خارجي) هواپيماهاي شوروي براي نخستين بار برفراز تهران ظاهر شدند ولي تنها به فروريختن اعلاميه تبليغاتي اقدام كردند كه در اين اعلاميه ها به زحمتكشان ايران وعده زندگاني بهتر داده شده بود!. تهراني ها از اين كه پرواز هواپيماهاي شوروي بدون واكنش واحدهاي دفاع ضد هوايي وطن صورت گرفته بود شگفت زده شده و به حدس زني درباره فعاليت هاي پشت پرده پرداخته بودند. مدتي بود كه تهراني ها در نگراني از كهولت رضاشاه و محاصره او توسط مقامات دولتي در سعدآباد دورافتاده بسر مي بردند. در همين روز ابلاغيه محرمانه مرخص شدن سربازان پادگانها از سوي سرلشكر نخجوان كفيل تازه وزارت جنگ به واحدهاي ارتش كه خود را براي دفاع آماده مي كردند و دو لشكر مستقر در تهران در اطراف پايتخت سنگر گرفته بودند ارسال شده بود و رضاشاه به عنوان فرمانده كل قوا از ارسال چنين ابلاغيه اي اطلاع نداشت! و منتظر نزديك شدن واحدهاي انگلستان و شوروي و دفاع نيروهاي نظامي وطن بود و ....

تئودوراكيس آهنگساز يوناني: كنترل بانكها و رسانه ها در جهان در دست يهوديان است

ميكيس تئودوراكيس آهنگساز بلندآوازه يوناني كه 40 سال پيش با ساختن آهنگهاي فيلم « زرباي يوناني » به شهرت دست يافت گفت كه يهوديان كنترل آمريكا، و نيز سياست پولي( بانكهاي بزرگ ) و رسانه ها (رسانه هاي مادر كه ساير رسانه ها از آنها تغذيه مي كنند) را در سراسر جهان به دست دارند.
     تئودوراكيس 27 اوت 2004گفت كه يهوديان با به دست گرفتن اين دو عامل قدرت، خود را در جهان صاحب اختيار كرده اند. وي افزود كه يهوديان آمريكا بيشتر بانكها و رسانه هاي عمومي اين كشور را قبضه كرده اند، يعني جيب و مغز آمريكاييان در دست آنان است. از آنجا كه كنترل دولت آمريكا در دست يهوديان اين كشور است، آمريكا ييان و جهانيان هر بد و خوب آن دولت را به حساب يهوديان مي نويسند. تئودوراكيس گفت كه بيان اين حقايق دشمني با يهوديان نيست؛ او تنها نظر خود را بيان مي دارد.
     وي در نوامبر سال 2003 يهوديان را « ريشه شرارت » خوانده بود و خشم آنان را برانگيخته بود . وي براي كاستن از اين خشم حاضر شد كه 27 اوت 2004با روزنامه اسرائيلي « هاآرتص » مصاحبه كند و در اين مصاحبه بود كه گفت يهوديان بر بانكها و رسانه ها مسلطند و از اين طريق مهار جهان را به دست دارند كه كار را خرابتر كرده و باعث انتقاد تازه يهوديان شده است.
    اظهارات سال گذشته تئودوراكيس به خود او و دولت يونان آسيب وارد ساخت . به اظهار تئودوراكيس ، يهوديان آمريكا از آن پس مانع برگذاري كنسرتهاي تئودوراكيس در آن كشور شدند و به علاوه، چون دولت يونان خواست انجمن هاي يهود براي رد اتهامات تئودوراكيس را نپذيرفت؛ مسافرت به اين كشور توريستي را محدود كردند.
    تئودوراكيس از زماني كه آهنگ سرود ملي فلسطيني ها را نوشت دولت اسرائيل و يهوديان را با خود بد كرد كه مصاحبه هاي وي مزيد برعلت شده است.

1944:   نيروهاي شوروي كه سرگرم عقب زدن ارتش هيتلر از اروپاي جنوبي و شرقي بودند؛ شهر بوخارست پايتخت روماني را از چنگ آنان بيرون آوردند. هدف عمده هيتلر از تصرف روماني دست يافتن بر ذخاير نفت اين كشور بود.

مبع:روزنامک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 13:32  توسط یک فاشیست کوچک  | 

خیلی ممنونم از دوستانی که به وبلاگ من لطف دارن و مرا همراهی می کنن...

ممنون از دیبا که به وبلاگ من سر زدن...شما که دیگر چت نمیایید حداقل از اینجا می گم خیلی دلخورم ازتون چون ایمیلی را که قول داده بودین نزدید...

ممنون از کی زد جان متاسفم که وقت نکردم و به وبلاگ پر محتوات سر نزدم در اولین فرصت تمام خوبی شما را سعی می کنم جبران کنم...

و ممنون از همگی...

امروز دو موضوع دارم برای گفتن یکی خیلی کوچک:

آقای جمشید بنده را دعوت کردند به را روشن و سبز و صفا صمیمیت و...

دوست عزیز این جاده کجاس...کدام جاده؟....این جاده از آن بمب گذاری های گروه های مسلمان آغاز و به دموکراسی فاسد ختم می شود؟...به نا برابری که دموکراسی ایجاد می کنه؟...من واقعا نمی دانم تا کی می خواهید در خواب باشید...چیزی دیگر نمانده...دنیایی باقی مانده که بر پایه ی امپریالیسم بنا شده...مشخص است که شماها لذت می برید...نه تنها شما همه ی انسان های بی سواد از سرمایه داری و دموکراسی لذت می برند...وقتی حتی گامی برای زندگی انسانی هم برنداشتید و آن موقع به شما اجازه ی رای و هر چیز دیگر را می دهند مشخص است که کیف دنیوی هم در آنست...پول دراوردن کاری ندارد...این کسب علم است که انسان را بیچاره می کند...و همین دلیل نشانه ی فساد دموکراسی و سرمایه داریست...که فقط پول می خواهد...تو پول داری پس مشتری هستی...و دموکراسی هم می گوید...تو انسانی پس هر کثافت که می خواهی می توانی بخوری...

مطلب بعدی:

ساعت هشت شب است...از فدراسیون خارج می شوم....در خیابانی قدم می زنم که به ایستگاه اتوبوس  ما ختم می شود...دود غلیظی را در چند متر جلو تر می بینیم...درخت های پارکی که در روبرویم است نمی گذارد ببینم آنجا چه خبر است...وقتی نزدیک می شوم همهمه ای را می بینم...مردی با چنان شدتی منقلی را که در آن ذغال و اسفند است باد می زند که گویی دارد فلسفه ی هگل را اثبات می کند...صدای بوغ ماشین ها...صدای گوش خراش نوحه...هجوم مردم با فرهنگ ما به سوی میز شربت...همه چیز کثیف است...مادران در گوش بچه هایشان می خوانند که تا می توانید بخورید این ها مجانی است...لیوان های یک بار مصرف زمین را هم چون ملافه ای پوشانده...دختران جوان و نوجوان هم چون حیوانات درنده ای که در کمین شکار خود هستند منتظرند تا پسران را بربایند...پسران به دختران شربت تعارف می کنند...امشب شب نیمه ی شعبان نیست بلکه شب جفت گیری مردم است...از میان آن دود منقل می گذرم...شربت را نمی خورم...جلو تر همین آش همین کاسه فقط دیگر نه نوحه بلکه  تکنو....آن ورتر مبل فروشی آهنگ عزیز دلمی منصور را با صدای بلند گذاشته...در و دیوار فساد و کثافت می بارد...از خود نمی پرسم که اینان ایرانیند...بلکه می پرسم اینان انسانند؟...اصلا اینان می دانند برای چه امشب ریخته اند بیرون؟...بچه های هم سن خود را می بینم که خریت از چشمانشان می ریزد...موبایل های جوانان در دستانشان است...با چنان خریتی به آن مانیتور نگاه می کنند که آدم از خودش حالش به هم می خورد...می خواهند ثابت کنند که اگر آدم با طلوع آفتاب از پشت کوه به شهر برسد می تواند متمدن باشد...

در دلم بغزیست...حالم از هر چیز و هر جا بهم می خورد...نوجوانان ما در کثافت غرقند...مادران و پدران بی  عقل مغز بچه های را به لجن زار تبدیل کردند.. وقتی به.یاد حرف معلم اجتماعیمان می افتم که گفت:اگر کودکان را از خانواده ها جدا کنیم اجتماع آسیب می بیند...فحشی به تو روحش نثار می کنم...

واقعا دگر خسته شده ام...مناسب می دانم اسم وبلاگم را از "فاشیسم" به "ناله نامه های یک فاشیست" تغییر بدهم...دیگر نه تاب مقاله نوشتن دارم و نه چیز دیگر...هر روز که پایم را در خیابان می گذارم حالم از دیروز آن روز بدتر می شود....نمی دانم چه بر سر این مرز و بوم خوهد آمد...فقط می دانم در فساد غرق است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 13:46  توسط یک فاشیست کوچک  | 

 

برداشت مطالب فقط با ذکر منبع مجاز مي باشد.متشکرم