تبليغاتX
فاشیسم

سلام

متاسفانه چند روزی به دلیل قطعی تلفن من دسترسی به اینترنت نداشتم.

اما امروز اومدم به چند سوال که در نظر ها بیان شده بود پاسخ بدم...

یک آقایی به نام ترک علی جدیدا شده سیریش وبلاگ ما و می خواهند با بی سوادیشون یک ملتی را مثل خود ترک ها خر کنند...

ببین آقای عزیز تو رفتی چهارتا خط کتاب درباره ی ریشه ی ترک خوندی بعد اومدی داری به من چرت و پرت تحویل می دی...

تاریخ ورود ترک به ایران به طور خیلی خیلی خلاصه به شرح زیره:

بعد از حمله ی مغول دسته ای از افراد به ایران آمدند که هم نژاد مغولان بودند که این ها بعدا سلسله ی کثیف قاجار را تاسیس کردند...این نژاد به گمانم بعد از رفتن مغول ها از ایران در همین جا ساکن شدندد و به مرور زمان خود را با زبانی مستقل به نژادی مستقل تبدیل کردند...

از طرفی افرادی نیز که دارای موی بور بوده و از نژاد اصیل آریایی بوده به دلیل قرار گرفتن در جو این انسان ها زبانشان به زبان آن ها که ترکی نام داشت تغییر یافت...

متاسفانه خیلی از افراد امروزه این ها را جزو ترک ها می دانند در صورتی که این افراد فقط زبان ترکی دارند و نکته ی دیگر هم این است که ما اصلا نژادی به نام ترک نداریم....تمامی این ها هم نژاد مغول ها هستند...

برای مثال همین طور که قبلا گفتم من نمی تونم افغان ها را آریایی بدونم چون تعدادی دارای چشم های تنگ هستند که شباهت بسیار زیادی به مغولان دارند... فکر می کنم به دلیل حمله ی مغول به ایران این دو نژاد با زاد و ولد های شدید به چنین چیزی تبدیل شدند....چون همان طور که گفتم من افغانی هم دیدم که چشم تنگ نیست...

اونایی هم که تو می گی تیره هستن آقای خر اون ها بیش تری ها لر هستند و یا یک رگه سید دارند...تازه تو وقتی به فردوسی می گی خردوسی و می گی که کتابش اصلا از نظر علمی درست نیست خریتت را کاملا اثبات می کنه...

کره الاغ تو هنوز فرغ داستان های حماسی را با معمولی و علمی نمی دونی؟...آخه بابا جان وقتی به شما می گن خر چرا ناراحت می شین؟...حرام زاده تو نمی خوایی از خودت چرت و پرت ببافی و بگی اسم من ترکیه آخه زر مفت که کنتر نداره...تو بهتره بری ببینی اون نژادت با چه کثافت کاری وارد شده....تو هم نژاده مغولی مغول هایی که ایران را ویران کردند پس بهتره بری زودتر بمیری چون خلق ایران روزی کاری بدتر از مرگ با تو می کنه...

(مردک حرامزاده در مدرن ترین کشور ها هم به فردوسی احترام می گذارند حالا تو که نژادت از یهود هم بی پدر مادر تره اومدی چی میگی؟...شما یک عده انسان دیوانه هستید که می خوایید به زور همه چیز را برای خودتون تصاحب کنید در صورتی که هیچی ندارین...مثل تدریس درس ترکی...مثل اسم من...مثل مولوی...حرامزاده ها شما هیچی ندارین هیچی...)

 

یک دوستی پرسیده بودند که چرا با نام هیتلر رایش سوم را می آورند و رایش یک و دو کدام است...

من خیلی خلاصه برایتان شرح می دم:

کلمه ی رایش به معنی امپراطوریست...بنیانگذار رایش یکم را خیلی ها اوتوی یکم می دانند البته پایه ی آلمان رایشی را فردی به نام شارلمانی ریخت...این حکومت به نام امپراطوری مقدس روم بوده که در زمان خود در اروپا حرف اول را می زده...این رایش به دلیل درگیری های مذهبی(که با ظهور مارتین لوتر آغاز شد) رو به زوال رفت تا این که به پایان رسید و نوبت به رایش دوم شد...

رایش دوم که آلمان نوین را شکل داد بدست فردی به نام بیسمارک تاسیس شد...وی را پدرآلمان نوین می دانند...

رایش دوم با پایان جنگ جهانی اول به پایان رسید...

به مدت 17 سال بین رایش دوم و سوم وفقه ای شکل گرفت که در طول این سالها حکومتی به نام جمهوری وایمار وجود داشت...این حکومت دموکراتیک بود و در سال 1923 به تلاش هیتلر با کودتای خود به نام کودتای آبجو فروشی در شرف نابودی بود که نجات یافت...بعدها با مرگ رییس جمهور آلمان به نام هیندنبورگ هیتلر به صدارت عظمی رسید و رایش سوم تاسیس گشت...این رایش با پایان جنگ جهانی دوم نابود شد...

 

دوست عزیز آقای سروش قیطاسی مطلبی را که گفتید در سطح سواد بنده نیست ولی من هر آنچه که می دانم را می نویسم و مطلب شما در دست تهیه است...

 

در مورد آقا رضا که گفتند من فروم تاسیس کنم خیلی خوبه...باید بگم خودم در فکرشم ولی به دلیل کمبود بازدید کننده من فعلا نمی تونم هیم چین کاری کنم ولی فکر کنم تا آخر تابستان چنین کاری  کنم...در حال حاضر هم تنها وبلاگ فاشیستی که تحلیل می کنه وبلاگ من هست بقیه وبلاگ ها هم بیش تر تحلیل تاریخی دارند و مسائل روز را تحلیل نمی کنند و فکر کنم به این دلیل بعد ها بازدید کنندم بیش تر بشه...

آقای افراسیاب

کتاب کتابی خوب است...و تمامی حرف های زده توش درسته فقط نویسندش به دلیل ضدیت نویسنده با فاشیسم او از فاشیست ها بد میگه پس باید علاوه بر خواندن جملات کتاب اون را سبک سنگین هم بکنی...

کتاب اسکورزینی هم من که تا به حال نتونستم پیدا کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 12:26  توسط یک فاشیست کوچک  | 

ببین عزیز من شما جمله های من را نصفش را می خوری بعد هرکی نظر شما را بخونه فکر می کنه من احمقم….من کی گفتم سحر و جادو و رواشناسی با هم یکی هست؟…شما فکر کردی مثل شعارهای تبلیغاتی حزب های سوسیال دموکرات می توانین ما را هم بپیچونی….من گفتم سحر و جادو و بعد هم رواشناسی…این قدر حرف تو دهن من نذار…این جمله کجاش غلط داره؟…مگر این ها اول سحر و جادو نمی کردند و بعد از یک مدت به دلیل پیشرفت علم روانشناسی را ساختن…من کی گفتم روانشناسی زاده ی سحرو جادو هست؟…عجبا…

 

حالا نژاد بنده...

بله رنگ موی من سیاه هست...ولی شما به من نیا بگو که مطالعه کن...شما مطالعه نژادیت مشخص که زیر صفرهم نیست...اول این که من آریایی نیستم...من دو رگه ی لر و گیلکم...این دو نژاد هم از نظر نژاد شناسی برتر شناخته شدن...تاریخچه ی خانوادمم به کل حفظم...که کی با کی ازدواج کرده...آیا توی اون ده کسی یهودی بوده یا نه...سید بوده یا نه و و و...

شما فکر کردین من مثل اون خرهای دیگه هستم که فقط دست بالا می گیرند می گویند هایل هیتلر؟...نه عزیز من من از روز اول نشستم خوندم...من الان داره موهام نخ نخ می ریزه...چی فکر کردین؟...یعنی من در عین بی سوادی اومدم وبلاگ را زدم؟

بعد حالا یه چیزیم بگم...اینکه چرا موهای ایرانی ها سیاهه اصلا ربطی به مخلوط شدن آن ها با نژاد های دیگر ندارد...نژاد های آریایی چند گونه داره که آنهایی که موهای سیاه داشتند به این سرزمین آمودند همین طور دسته ای از افراد هم بودند که موهای بور داشتند آمدند که امروزه آن ها را با ترک ها اشتباه می گیرند چون زبانشان ترکی است...پس این اصلا ربطی به رنگ مو نداره...

بعد این که دوباره حرف در دهان من نذلریا آقا...من کی گفتم طرفدار نئو نازی ها هستم؟....من به شدت از این افراد کچل بدم میاد...چون مرام نازی را به کثافت کشیدند...

حالا اینکه یهودی ها مقصر بودند یا نه...ببین دوست من اون افرادی که در نوشته ی قبلیم گفتم خر که نبودند؟...آری شاید برای خیزش نیاز یک دشمن بودند ولی در کل سران حزب نازی یهودیان را دشمن شماره یک خود دانستند....و بودند...

حالا روسها....ببین آقای عزیز شما رفتی یا یه چیزی خوندی یا اینکه رفتی کتاب های امثال خودت را خوندی...دوستی هیتلر با استالین یک دوستی صمیمانه نبود...هیتلر در حال پس گرفتن کشور های آلمانی زبان با هیچ خون ریزی بود و مجبور بود در حد امکان با هر کس که می تواند دست دوستی بدهد...مثلا با نویل چمبرلن هم چند تا پیمان صلح نوشت حالا این یعنی چی؟...اگر بخواییم این جوری حساب کنیم انگاری رو هوا جنگ شروع شده...بعد این که من اومدم این همه تو نوشته قبلی گفتم که جنگ, جنگی در اصل نژادی نبوده بعد شما

می گین:اما بعد آقا یادش آمد که ای وای نژاد اسلاو هم یک نژاد پست هست و باید با اون جنگید.جالبه نه؟؟؟؟؟

این حرف شما یعنی اینکه یک سوفسطایی به تمام معنا هستین...یعنی سوسیال دموکرات ها همه اینند...اومدین حرف من را در اول تایید کردین که جنگ آرمانی بوده بعد دوباره آمدین بحث نژاد را کشیدیدن وسط...شتر سواری که دولا دولا نمیشه...احزاب چپ و راست دائم در حال درگیری با هم هستند....و این چیزیه که از اصل زاده شده بود و من کاملا با اون مخالفم...هیتلر در اول برای انجام کارهایش مجبور به صلح با روسیه بود همین  ولی اصل جنگ بر سر عقاید کمونیستی آن ها بوده نه نژاد روس...این ها فقط حرف هایی بود برای متقاعد کردن عوام...

خوب حالا من به شما می گم یه ذره برو نقاط تاریخی را مطالعه و بعد تحلیل کن پیش خودت بعد بیا بحث نه این که هر چی می گن حفظ کنیم بعد بیاییم تحویل هم بدیم...

اول اینکه هگل هیچ ربطی به نیچه نداره یک حرفیه که  خنده داره...البته جای بحث داره...فلسفه ی هگل را این طور که فکر کنم بدونی به دو بخش می گویند تقسیم می شود که نام هایش را یادم نیست که یکی از آن شاخه ای برای مرام فاشیست ها و دیگری برای کمونیست هاست...حالا اینکه نیچه فیلسوف ما هست یا نیست شما تعیین نمی کنی...من و امثال من باید تعیین کنند...بله بوده...فقط شما ها به زور می خواهید بگویید که نیچه ضد یهود نبوده...خوب نبوده که نبوده...دوباره می رسیم به همون بحث که جنگ جنگی نژادی نبوده...

بعد اینکه حرف های من را نمی فهمی...خوب این مشکله خودت هست...بگو کجاش را نفهمیدی تا برات راحت تر توضیح بدم...متاسفانه هم شما از اون قشر هایی هستی که یه چیزی را می خونی بعد نمی فهمی فکر می کنی نویسندش بی سواده...نه عزیز خودشکن که آیینه شکستن خطاست...

حالا سوسیال دموکراسی...آره...این عنوان مسخره ای بود زاده ی یک عده برای کوبیدم اتحاد جماهیر شوروی...در صورتی که قبلا احزابی که نام خود را این چنین می گذاشتند کاملا با شما متفاوت بودند...

دوست من من یک انقلابی لنینیست نیستم.

من غلط بکنم هم چین توهینی به لنین بکنم...یه سوسیال دموکرات بشه انقلابی لنینیستی؟...من کی این حرف را زدم؟...دوباره حرف تو دهنم گذاشتی؟...شما فقط می خواهید با این حرفات من و خنگ فرض کنی که نمی تونی...درست بحث کن...منم الان می تونم نظراتت را پاک کنم بعد همش را پس و پیش کنم...در صورتی که نمی کنم...

حالل کودتای دموکراتیک...ببینین متاسفانه به دلیل مطالعه ی کم افراد در مورد فاشیسم و کمونیسم همه فکر کردند این دو مکتب تا آخر عمر با دموکراسی بد هستند...نه این طوری نیست...شما می خواهید با دموکراسی به دموکراسی برسید در صورتی که ما می خواهیم با دیکتاتوری به دموکراسی برسیم...حالا چرا؟...آها...چون هیچ وقت آن مسلمانی که به خودش بمب می بنده و زن و بچه ی مردم را تیکه تیکه می کنه نمیاد با من بشینه سر میز مذاکره...یا آن دسته از یهودیان که دنیا را دارند نمیایند بشینن با من سر میز بحث...و یا و یا ویا...بد شما همش دم از بحث می زنید که "بیایید با هم گفتمان کنیم"...چی چی گفتمان کنیم؟...گفتمان را افرادی مثل من بدبخت میان می کنن که حرف برای گفتن دارند نه آن ها که هر لحظه هر کاری می خواهند می کنند و اصلا ایدئولوژی ندارن...و باز ما هم همان حرف هگل را باید اجرا کنیم...یعنی جنگ...و همان حرف های افراد بعد از هگل که پیرو او بودند...جنگ...جنگ...این کلمه در ذهن بی سوادان فقط جنون را نمایان می کند در صورتی که کشتار تنها راه پاکسازیست و نه یک مشت کار های بیهوده مثل گفتمان....

این که کی آخر باقی می مونه هم اول حرفام گفتم...هنوز افرادی که خون پاکیزه دارند مثل من زیادند...

آره خوب...ملت ایران جاهل هستند ولی اون قدر گاو نیستند که بیان دموکراسی را بپذیرند...

ببین آقا شما داری از چیزی پیروی می کنی که فیلسوف های بزرگ بشری باهاش مخالفند و این یعنی هیچ...

 

راستی ترک علی که نظر داده بودی...ببین عزیز من نه حال دارم جواب تو را بدم نه وقتش را...ترکها هم این قدر تو تاریخ ایران ریدن که دیگه جای بحث نیست...تازه آخه مگه من نفهمم که بیام با توی بی سواد بحث کنم تو هنوز نمی دونی اسم آبتین ایرانی هست؟...تو شاهنامه هم اومده؟...این آقایی هم که می بینی من باهاش بحث می کنم لیاقتش را داره ... ول من که بیکار نیستم بیام با تو بی سواد بحث کنم نظرت هم یک خطش را خوندم فهمیدم چه نفهمی هستی زودم پاکش کردم چون این جا جای بی سوادا نیست...وقتی فهم ژیدا کردی بعد بیا بحث

تازه اسم بنده در اصل آبتین هست و خودم برای خودم نذاشتم...و افتحخارم می کنم که مادر پدرم این قدر درک والایی داشتند که اسم های کثیف ترکی و عربی روی من نذاشتن...تازه...بنده صد دفعه گفتم آریایی نستم که بخوان از اعراب پذیرایی کنم...یه ذره برو بخون بعد بیا چرند بگو...من نژاد پاک لر و گیلک در خونم هست...

نه آریایی و من در کل آریایی ها را برتر از لر ها نمی دونم....

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 13:49  توسط یک فاشیست کوچک  | 

ببین آقای سوسیالیست بگذار یک کمی ریشه ای باهاتون بحث کنم...

متاسفانه با پایان جنگ جهانی اول دشمنان مکتب حاکم بر دنیا در قبل از جنگ رشد کردند و خواستند خود را بر جهان تحمیل کنند...یکی از همین مکاتب هم همین سوسیال دموکرات بود که تا الان در کشوری چون آمریکا برای خود خوش درخشیده...این مکاتب چون عام گرا بودند و در کل ساختاری عامی و کاملا عقب مانده داشتند برای همین امثال شما اصلا نتوانستند بفهمند که هیتلر واقعا چه می گفت...فردی به نام هایدگر که استاد هانا آرنت فیلسوف سوسیال دموکرات هاست , در آن زمان ها در حزب نازی عضو بوده...و فردی مثل ایشون که هانا آرنت شما را به وجود آورده یک احمق نبوده که به او بگویند یهودی جیزه شما باید بذت بیاد...نه...متاسفانه از این حرف هیتلر که می گوید نژاد یهود یک نژاد کثیف هست احمقانه ترین برداشت ها انجام شده...

 

برای مثال اینکه مثلا ما می گوییم خون یهود فرق داره با ما...یا ما آن ها را بیگانه فرض می کنیم...نه این طوری نیست...این حرف ها ساخته دست سوسیال دموکرات هاست که اصلا از روزگار هیچی را نمی توانند درک کنند...

 

ولی واقعا این حرف هیتلر(و حرف افراد دیگر چون مارتین لوتر و ...) چه معنایی داشت به شرح زیر هست:

ببینین این مساله که نژاد آدمی بر عقاید او تاثیر گذار است امری اثبات شده است...و اصلا شکی در آن نیست...برای مثال یهودی ها تا یک مدت(و همین طور الان نیز)به دنبال سحر و جادو و بعد هم روانشناسی افتادند...و یا نژاد های دیگر به شکل هایی دیگر...

هیتلر و امثال وی همگی بر این واعتقاد بودند که تاثیرات یهود در جهان از روز اول به شکلی خطرناک بوده...برای مثال شما این قدر دم از تاریخ می زنید در جای جای تاریخ آلمان رخ داده که یهودی ها وام های پر سودی را به حکومت می دادند و در کل فقط به دنبال سرمایه بودند تا مملکت خودشان...

متاسفانه این حرف را یک انسان عامی به هیچ وجه نمی تواند درک کند...دیگر تمام دنیا که فیلسوف یا انسان خاص نیستند که...برای همین سران حزب تصمیم بر این داشتند که برای به جنب و جوش انداختن خون ناسیونالیستی افراد به آن ها یک حرف ساده را تفهیم کنند...که نژادی چون یهود پست هست...در صورتی که یهودی بودن یک یهودی برای هیتلر یک اصل نبود بلکه خوی سرمایه داری و فراماسونری(به این مطلب پایین بیش تر می پردازم)و خون خواری نژاد یهود از روزی که موسی آن ها را از صحرا گذراند تا به امروز یک مشکل برای جهان بوده...در جای جای جهان می بینید که نام قوم بنی اسرائیل با نفرین یاد می شه و همین دلیلی بر این بود که فاشیسم از این نقطه ضعف استفاده کنه...از طرفی نژاد روس پست شناخته شد به دلیل داشتن مرام کمونیستی و و و...چندی نژاد دیگر که سر جمع در آن لحظه برای جهان خطر آفرین به حساب می آمدند...همین طور بعد ها همین سوسیال دموکراتی که شما دم از آن می زنی فهمید که نژاد روس دنیا را دارد به آتش می کشد یعنی چه...متاسفانه دموکراسی انسان را کودن و دیر فهم بار میارد...چون در بی تلاطمی مطلق است...

و کاملا هم چنین نقشه ای گرفت...ازطرفی یک عده کشور بودند که در درگیری وارد شدند تا تصفیه حساب های قبلی را انجام دهند...مثل همین الان که آمریکا در حال تصفیه حساب با خاور میانه هست....

متاسفانه شکست موجب این امر شد که سوسیال دموکرات ها دوباره آن چیزی را که با چشم دیدند اصل مساله ی جنگ قرار بدهند...در صورتی که در آن زمان افراد بسیاری در حزب نازی بودند آیا این مساله ی مسخره که شما آن را مطلق جنگ می دانید را می توانستند بپذیرند؟...یعنی هایدگر,گوبلز,هیتلر,فریدناند پورشه,فورد و میلیون ها نفر دیگر که همه نخبه های زمان خود بودند احمقی بیش نبودند؟...اگر پاسخ شما آری باشه دیگر نه تنها من بلکه هزاران فیلسوف هم نمی تواند شما را متقاعد کنند و حرف شما در بی منطقی کامل به سر می برد....

 

حالا مساله ی بعدی...این که واقعا نخبه کیست...نگاه کنید...خدای متعالی نه بیکار هست که بیاید برای ما ناجی بیاره نه بی عقل...یک موجودی است که هر کسی در شکلی آن را پذیراست ولی همه اون را عالم می دونند....و این موجود مجهول چیزی را در این جهان برای ما به جا گذاشته که در هدایت جهان را در بر داشته باشد...هگل حرفی را زده خیلی جالب توجه است آن هم این است که نبود جنگ هم چون بی تلاطمی است که هم چون آب راکد موجب به کثافت کشیده شدن جهان می شود و شکل گیری جنگ نیز این بی تلاطمی را ه تلاطمی تبدیل می نماید که جلوی هر آن چه عوامل فساد را می گیرد...این حرف یک حرف شوخی نیست....کارل مارکس...نیچه...که فیلسوفانی هستند که دنیا بر پایه ی نظریات آن ها به اینجا رسیده همگی با دموکراسی و نبود جنگ مخالف اند...حالا شما بیا هر تیکه از حرف من را بردار بعد پاسخ بده...شما در نوشته ی قبلی من فقط ارسطو را دیدی در صورتی که من اول گفتم هگل مارکس نیچه و این افراد تقریبا آخرین فیلسوف هایی هستند که نظریه ای جهانی را آفریدند و این دیگه ربطی به سال 2007 یا هر چیز دیگر نداره...بلکه به این ربط داره که از زمانی که کمونیسم نابود شد دنیا در دست یک عده سوسیال دموکرات افتاد که با همه چیز موافقند جز اخلاق گرایی و فلاسفه...ما حتی در روسیه ی کمونیستی هم افرادی چون لنین را داشتیم که بلشویسم را حال به وجود آوردند یا تقویت کردند یا استالین که کمونیسم را به شکلی دیگر تفسیر کرد...این ها بودند...در صورتی که بوش پسر و افراد قبل از وی به زور می توانند سخنرانی کنند...و هنوز همان سخنرانی با متن را که از عقب مانده ترین سخنرانی هاست را بر گزیدند...

حالا منظور من از کل این حرف ها چیست؟...این است که آن نیرویی که آن بی تلاطمی را شکل می دهد نیاز به وسیله ای دارد که این عمل را انجام دهد...و این وسیله را در زمانی مشخص بر می گزیند...برای مثال هیتلر...حال از کجا بدانیم یک فرد ابر مرد هست و دیگری نیست...

این مساله کاملا مشخص است...زمانی که جنگ تمام شد تمامی افراد این حس زا کردند که از خوابی مغناطیسی بلند شده اند و اصلا نمی دانستند برای چه از هیتلر پیروی کردند...و این اثباتی بر آم مساله هست...نمی دانستند...چرا؟...چون نیروی فرای عقل پشت او بود...

در مورد آقای خمینی که شما فرمودین...ایشون شاید با پیروی به اصطلاح نا خواسته ی خیلی ها بالا آمد ولی ایشان حرف هایشان تا یک زمانی قشنگ بود و هر کس با شنیدن آن اوج دموکراسی را در آینده ی ایران مشاهده می کرد...ایشون حرف و حرکتشان مخالف هم بود و این مساله موجب شد که خیلی ها از وی رو برگردانند...

ولی هیتلر...با یک بار خواند کتاب او هر فردی می توانست دریابد که این فرد جنگی جهانی را می خواهد...زبان کتاب نیز کاملا واضح و سهیل است و اصلا هم تکلف کلامی ندارد به شکلی که با یکبار خواندن همه چیز را می توان دریافت و مردم دریافتند و خواستند...حرف و عمل هیتلر یکی بود و دو گانگی را فقط در موارد خیلی کوچک اختیار می کرد...همین انشتین که شما می فرمایید روزی از او پرسیدند:که نظر شما در مورد فاشیسم چیست...او گفت این فاشیسم نیست که تقصیر کار است چون هر آن چه می گوید انجام می دهد...بلکه این افرادی که از آن پیروی می کنند مقصرند...

حرف بعدی منم این است...ببین آقای محترم شما فقط چشمات را از همه جا بستی اومدی فقط دشمنانت را نگاه می کنی؟...دوستان تو مگر چه گلی بر سر دنیا زند....به خدا کشتن چه گوارا که هر آنچه سوسیال دموکرات است بر او لعنت می فرستد از کشتن میلیارد ها یهودی کثافت عام هم بدتر است...سرکوب انقلاب هایی چون انقلاب های چپی همگی بر زیر سر آمریکا و آن دموکراسی که آزادی بیان به همه می دهد بود این ها جرم نیست که شما مردم را از انتخاب رژیم خود منع می کنید؟....بعد این جرمه که ما می خواهیم آزادی را به شکلی که هیچ کس نمی تواند درک کند به مردم تحویل دهیم؟...هر آنچه هم کار ما اشتباه باشد ما از این کشتارها حسن نیت داشتیم ولی شما فقط می خواستید خودتان را تک روی جهان کنید...سرمایه داری حاکم بر جهان مادر دموکراسیست و این دو جهان را به لجن ترین تاریخ ها می کشند....

حالا توهم توطئه...ببین این توصیفاتی که شما از توهم توطئه کردین را در گروه می توان یافت یک:فاشیست ها و دو:کمونیست ها یعنی دو دشمن شماره یک سوسیال دکوکرات ها...ما هم به شما می گوییم یک مشت دیوانه ی عقب مانده...یا هزاران ا لقاب دیگر...این توهم توطئه را بهتر است دم کوزه آبش را بخورید...و هی نیاید توی علوم سیاسی دست ببرید و چرت و پرت واردش کنید...البته ماشالله سوسیال دموکراسی همین را دارد که با القاب خرد کننده افرادی مثل من را کوچک کند...این توهم توطئه یک لغت کاملا بی ربط به سیاست و روانشناسی سیاستی هست و سازنده ی آن از عقده در حال عذاب بوده...

حالا فراماسونری...عزیز من, وقتی کله گنده های سوسیال دموکرات ها یونجه از آخور این افراد می خورند برای چه بیایند رو کنند که چیزی بدین نام هست؟...در صورتی که هر زمان کتابی در این مورد نوشته می شود نویسنده ی آن به صورتی عجیب کشته و یا نا پدید می شود...هم چون آقا ی اسماعیل رایین...که دیگر چیزی راجعبش نگویم بهتر است...(ببین یه چیزی را بگم الان نیایی نفطه ضعف بگیری...منظورم از کتاب در این مورد چیزی هست که عمیق و ریشه ای بحث کرده باشه  نه اینکه بیاد و بگه"خوب حالا فراماسونری هم هست"...این آقا قبل از چاپ کتاب چهرمش نا پدید شد(خدا بیا مرزتش))

حال این که هم چین چیزی هست یا نه را ما میلیارد ها بار بگوییم فایده ای ندارد...این حرف همانند روسیه است که بعد از 30 یا 40سال تازه به وجودش پی بردین...

من واقعا نمی دانم از آن نشان معروف پرگار که نشان فراماسونریست چه برداشتی می کنید یا به چه فرقه ای تحمیلش می کنید...

بعد اینکه من و دوستانم شما را نابود می کنیم یا نه...بله...نه پس می گذاریم این تاریخ لجن هفتاد ساله بعد از جنگ تکرار شود؟...

بعد این که شما استالینیست می شید...تو را به خدا دیگر مرام کمونیستی را به کثافت نکشید...یکبار خروچف بر بالای تریبانی رفت تا سخنرانی کند از قضا آقای کندی هم آنجا بود خروچف کفشش را اول سخنرانی در آورد و خاکش را بر زمین ریخت و پایش کرد...کندی از در نارضاتی بیرون می آید و می گوید این حرکات چیست..خروچف هم در جواب می گوید مرام ما کمونیست ها با شما سرمایه داران دموکرات خیلی خیلی فرق می کنه...و بهتر است آقای دموکرات شما نیاید دلاوری های سربازان شوروی را به دموکراسی ربط بدهید...اگر آلمان نازی نابود شد از صدقه سری کمونیسم بود نه دموکراسی مسخره ی شما نه بچه پولدارای آمریکایی که به زور وارد جنگ شدند...اگر جهان پیشرفت های تکنولوژی دارد از صدقه سری آلمان فاشیستی بوده نه دموکراسی مسخره ی جمهوری وایمار...دموکراسی در هر لحظه مانع پیشرفت بشریت بوده و هست و خواهد بود...

 

بعد اینکه من جوانم و عقایدم تغییر می کنه...

به عرضتان برسانم بنده عقایدی دارم که غولان فلسفه آن را شکل داده اند و نه این عقیده لباسی بوده که خانواده ی من تنم کرده و نه چیزی بوده که به زور پذیرفته باشم...شما بی شک تا همین سن دانشگاهیتون هیچی از این حرف ها نمی فهمیدید و عقاید شما هم صد در صد بی شک می توانم گویم سست بوده و از مادر پدرتان به ارث رسیده بوده حالا هم آمدید دم از سوسیال دموکراسی می زنید و این عقیده هم در آینده تغییر می کند چون سست هست...بنده از اول ابتدایی هم چین خویی داشتم و نه سستی در آن است و نه چیزی و این مکتبی که من آن را پذیرفتم یعنی فاشیسم از نوعی که پذیرای کمونسیم هم هست روزی جهان را از دست شما در خواهد آورد...

من نه مثل شما عامی نگرم و نه عامی پذیر... و هر کس چنین خصوصیاتی داشته باشد هیچ گاه تغییر عقیده نمی دهد حتی اگر شیطان پرست باشد...

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 18:1  توسط یک فاشیست کوچک  | 

یک دوستی این نظر را در وبلاگ من داده:

 

ببین رفیق.من برای همه احترام قائلم.خوشحالم که همه نظراتشونو بیان میکنن.اما فاشیسم یک شیوه ی کهنه و غیر قابل قبوله که تنها نفرت رو به جامعه تزریق میکنه.چرا یک جوان شریف ایرانی باید به فاشیسم و نازیسم رو بیاره؟چرا نباید برای زندگی ارزش قائل شد و به ایده های سوسیالیستی و دموکراتیک رو آورد؟آیا تجربه ی ناکام و تراژیک جنگ دوم کافی نبود؟؟؟؟عشق بورز رفیق.

ببین دوست من.هر ملتی در طول حیات تاریخی خودش خطاهایی رو مرتکب شده.ببینم آیا یک یونانی هم راجع به آریایی های ایران همینطوری فکر میکنه؟نه!!!از دیدی یونانی ها ما ایرانیا آدم های توسعه طلب و جنگ طلبی هستیم.
یا خود این آلمانی ها.ببینم یعنی آلمان ها فیلم پورنو نمیسازند؟؟؟چرا که میسازند.
سیاه پوستا جنایت کارن؟؟یا کوکلوس کلان هایی که از بچه ی 5 ساله تا پیرمرد 90 ساله ی سیاه پوستو جلوی خانوادشون زنده زنده سلاخی میکردن؟آخه یکم فکر کن عزیز من.ما ها سواد تاریخی داریم به همین دلیل هم میدونیم که تاریخ بر روی اجساد بنا شده.دلیلی نداره یک ملت رو شریف تر از بقیه بدونیم.

 

پاسخ:ببینین عزیز...من هیچ وقت پام را در وبلاگ های سوسیال دموکرات نمی گذارم چون می خوام مطلب را بخونم بعد نظرم را بگم بعدم دعوا شه...حالا که شما اومدین شروع کردین صلاح می دونم من ادامه بدم...

اول اینکه از پایه ی حرف های شما من تنفر دارم...یعنی اینکه هر کی بخواد هر چی بگه...در حال حاضر حتی بی سواد ترین انسان ها هم می دونن که دنیای حاضر بر پایه ی نظریات هگل مارکس و نیچه بنا شده...یعنی اینکه هر آنچه در حال حاضر هست و حتی همان هایی هم که شما دموکرات ها ازش استفاده می کنین قبلا با نظریه ی این ها به وجود آمده...و جالب توجه است که این سه با این حرف که هر که هرکه می خواهد هر چه بگوید مخالف اند...حتی ارسطو نیز که پدر فلسفه ی جهان است بالشخص دموکراسی را یک توهین می دونست...حال چرا این طورست؟....این یک سوال بسیار ساده اس...جمعیت توده یک مشت انسان های نادان احمق هستند که طول عمر خود را صرف هیچ کرده و نهایت زندگی خود را تشکیل خانواده و دیدن فرزندان خود در پایان هفته می دانند... من حتی با این که می دانم خیلی باز هم بی سوادم ولی نسبت به هم سن های خود می توانم بی تردید بگم خیلی سواد بالایی از نظر فلسفه , منطق و تاریخ دارم...و لحظه ای که می بینم یک احمق بی سواد که عقایدی به ارث رسیده از پدر مادرش دارد و حتی لحظه ای هم در آن تامل نکرده... رءایش یک حساب می شود و منی که تمامی عمر خودم را می خوانم و می نویسم رءایم یک حساب می شود خوب به یک خلا می رسم که هیچ پاسخی برای آن نمی توانم بیابم...و همین اتفاق هم برای من افتاده...

این نفرتی که شما می گویید عقیده ی من به جامعه تزریق می کند فرزند خودتان است...آری...فرزند آزادی های ضد بشری شماست...بعدهم تهمت قانون جنگل را به ما می زنید...نه عزیزان قوانین دموکراسی همه و همه, دنیا را به یک جنگل تبدیل می کند زیرا با این کار ما افسار تمامی حیوانات وحشی را آزاد می کنیم...

من واقعا از این جمله ی شما سر در نمیارم:" آیا تجربه ی ناکام و تراژیک جنگ دوم کافی نبود؟؟؟؟"...من یک سوال از شما می پرسم آیا آن همه بد بختی که دموکراسی در حکومت وایمار آلمان آفرید بس نبود؟...آیا آن همه غرض برای آلمان بس نبود؟....در صورتی که اگر هیتلر هیچ گاه ظهور نمی کرد و آن حکومت کثیف دموکراتیک وایمار باقی می ماند آلمان تا حال هم مشغول به پرداخت غرض هایش بود...

شما خودت آنچنان تعصب سیاه پوستان را می کشی که گویی فقط سفید ها مقصرند...اول این که سیاه پوستان هیچ گاه نتوانستند معنی تمدن را در یابند و این تقصیر استعمارات انگلیس و فلان وفلان نبوده...این قاره که از روز اول تاریخ مستعمره نبوده؟...ولی ما توانستین تمدن را دریابیم در صورتی که آن ها حتی الان هم در آزادی قرار بگیرند باز هم نمی توانند به تمدن دست یابند...میدانی چرا؟...چون یک مشت انسان اند که از نظر عقلی نقص شدیدی دارند...من در مطالب قبلی هم گفتند این ها سفید ها را از محله های خود بیرون کرده اند و در حال حاضر در بعضی از محله ها اگر سفید پوستی مشاهده شود کشته می شود...این جنگی نیست که سفید پوستان راه انداخته باشند...سیاهان موجود در آمریکا همگی یک مشت مهاجرند اگر خیلی به نژاد کثیفشان می نازند بروند به بدبخت بیچاره های قاره ی خود کمک کنند نه این که جای سفیدان را تنگ....سیاهان یک مشت بزدل هستند که فقط به فکر شخص خود هستند نه سیاه دیگر و نه کسی دیگر...شما فقط و فقط تحت تاثیر حرف های دموکراتیک آمریکایی هایی قرار گرفته ای که خودشان زیر پر و پال فراماسونر ها هستند...و این که سیاه باید آزاد زندگی کند فقط یک دستور فراماسونریست ...چون بار ها و بارها من گفتم سیاه پوستان وسیله ی دست یهودیان برای تسخیر جهانند...

مساله ی بعد اینکه:من هیچ وقت ملتی را از ملتی شریف تر ندونستم بلکه من ملتی را احمق تر از دیگری می دونم...سیاه پوستان یهودیان اعراب ترک ها و... همه و همه ی این نژاد های کثیف در طول تاریخ جز به گند کشیدن دنیا کار دیگه ای نکردن...عزیز من شما به من امر به معروف فکر کردن را نده...شما چشمهایت را باز کن و ببین...واقعیت را...این که جنگ فلسطین و اسراییل یک بازیچس...این که یهود بخواهد می تواند با اشاره ای تمامی ما را نابود می کند...(چون یک فراماسونر هست...و چون دنیا را دارد.به به من دارم تو دموکراسی خفه می شم)...این که در جای جای شاهنامه ترک ها مورد حمله واقع شده اند...اینکه یهودیان چنان بر ما آورده اند که دیگر هیچ گاه توان کمر راست کردن را نداریم...

تاریخ نگذشته است...تاریخ ذات آدمی را نشان می دهد و هر کس نامی بد از خود بر جای بگذارد باید بمیرد...دنیا بر پایه ی یک قانون است"عده ای باید بمیرند و عده ای باید زنده بمانند"...خیلی ها فکر می کنند این یک قانون جنگل است...خیر این قانونی است که طبیعت برای ما وضع کرده و غیر از این چیزی دیگری نیست.... چون ما حقیری بیش در برابر طبیعت نیستیم که بخواهیم این را تغییر دهیم...

در پایان یک چیزی بگم...دموکراسی چه بخواهید و چه نخواهید برای انسان های تسو و راحت طلب است...برای آنان که می خواهند به سادگی لذت دنیا را ببرند...و در اصل دموکراسی زاده ی نژاد های پست است چون آن ها آزادی را می خواهند...و آن ها خون من و شما را...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 17:33  توسط یک فاشیست کوچک  | 

اسکورزینی از مهم ترین کاماندو های هیتلر بود و وی همانی بود که موسیلینی را از اسارت نجات داد...وی تا آخر عمر یک نازی باقی ماند  و حتی کودتایی را که در علیه هیتلر شکل گرفت خنثی نمود...

او بعد از نابودی آلمان ناری به اسپانیا که تنها کشور فاشیستی باقی مانده بود رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند...

تولد:۱۹۰۸     وفات:۱۹۷۵

زخم روی صورت او مربوط به دوئلی در جوانی است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 0:36  توسط یک فاشیست کوچک  | 

نظام فیمینیستی را شاید بتوان گفت از آمریکا که مهد تمدن مکتب مضحک لیبرالی و دموکراسی است بر خاسته.

این مساله تقریبا از زمانی آغاز شد که زندگی فئودالی نابود گشته و فاصله ی محل کار زنان و شوهرانشان به دلیل کار مردان در کارخانه ها(یا مزارع دور از خانه) و کار زنان در خانه ها افزایش یافت.

من چنین برداشتی می کنم که زنان در این لحظه بدین نتیجه رسیدند که تغییر مکان مردان از جایی به جای دیگر به عنوان یک برتر نمایاندن آن هاست...در صورتی که مردان فقط از خانه هایشان دور شده و کار خود را ادامه می دادند...البته به جرات می توانم بگویم فیمینسم تا قبل از جنگ جهانی اول به شکلی خالص و سالم بوده و تلاش این زنان برای کار های درست انسانی بوده و نه عقده گشایی...زیرا با اتمام جنگ جهانی اول چندین مساله بر زنان آزاد گشت...مثل استفاده از لوازم آرایش...پوشیدن دامن کوتاه...ناسزا گویی و بلند صحبت کردن در جمع...

این گونه مسائل از مسائل سالم بوده و تا حال ضرری نداشته. (و حتی حق رای که به این مسائل افزوده شد)

ولی در اصل باید به این بیندیشیم که از چه زمانی نظام های غیر لیبرال و مخصوصا فاشیستی...فیمینیسم را یک مساله ی خطرناک خواندند...برای یافتن پاسخ این سوال باید به این بنگریم که زنان و مردان آیا با یکدیگر تفاوت دارند یا نه:

مساله کاملا روشن است...این دو جنس از نظر انجام وظایف یک شهروند کاملا برابر بوده و تفاوتی با یکدیگر ندارند بلکه این تفاوت به اصل کار و خلق این دو جنس باز می گردد...زن و مرد در قوانین طبیعی باید با یکدیگر ازدواج نموده و نثل خود را استمرار داده و انجام عملی غیر از این موجب حرکت در جهت مخالف طبیعت بوده و این امر موجب می شود که انسان های عامی بعد از مدتی به چشم چرانی مشغول شده و می خواهند از این راه خود را ارضا کنند...

وفتی وصلت بین دو جنس انسانی یا حیوانی صورت می گیرد جنس ماده تولید کننده ی نثل و نر کمک کننده است...ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که زنان همان طور که چیزی را به وجود می آورند وظیفه ی نگه داری آن را نیز دارند...(اری این که مرد هم سهیم است شکی نیست ولی کار زن ماندن با فرزند خود و نگه داری آن است...نه سپردن آن به مکان های نگه داری و رفتن به سرکار خود در جای دیگر)...متاسفانه عده ی بسیاری از افراد این مساله را نوعی تحقیر و توهین می دانند در صورتی که این حرف نوعی شک به خلقت طبیعت بوده...این گونه نقد هافقط و فقط مشکلات مغزی این انسان ها را نشان می دهد...و این نیز نشان دهنده ی این است که زنان انسان هایی هستند که در کسری شان غوطه ور شده اند...و متاسفانه کار در اداره ها و کارخانه ها را شان بالای اجتماعی دانسته در صورتی که حتی لحظه ای هم به فکر ننشسته اند کار اصلی یک فرد ساخت اجتماع است...

البته گفتن این حرف ها در این جا فایده ای ندارد زیرا زنان آنچنان چهره ی منفوری از خود بر جای نهادند که جای فکر ندارد...عده ای که با ذوق فراوان با یک دیگر ازدواج نموده و بعد از مدتی که بچه به دنیا می آورند و بعد  زن از نگه داری او جا می زدند...خوب این دلیلی کامل بر فساد بشریت است و متاسفانه نظام های سرمایه داری چنان از این مساله پیروی می کنند که گویی جزئی از آن است...

بدون هیچ تاملی می توان گفت که ایجاد مفسدین در جامعه از زمانی بنیاد نهاده شد که زنان... کودکان خود را رها نموده و به علایق خود رسیدگی کرده اند...به این که بعد از کار به یک حمام سنا و استخر نیازمندند تا با به وجود آوردن این توله سگ خدایی نکرده به تناسب اندامشان ضریه ای وارد نشود...آری این است...زمانی که انسان های چون من حرف از کشتار می زنند عده ای می گویند شما در صدد اجرای قوانین جنگل هستید در صورتی که انسان ها آن چنان به پستی کشیده شده اند که حتی لایق اجرا و زندگی در قوانین جنگل نیز نیستند...حیوانات ماده که حتی تعقلی ندارند می دانند مراقبت از فرزندان خود یک اصل است بعد زنان که خود را فیمینیست های جامعه می دانند این مساله را یک شکنجه ی خانگی می خوانند...

این شاید چکیده ای از چکیده ی در گیری نظام های اخلاق گرا با فیمنیسم امروزی باشد...فمینیسم بعد از تصاحب حق رای برای زنان فقط و فقط فساد آفرین بوده و بس...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 14:12  توسط یک فاشیست کوچک  | 

عکس های امروز مربوط می شه به اریک هارتمان نابغه ی جنگ های هواپیماهای شکاری و اولین کسی که فتح های هوایی اش به ۳۰۰ فتح رسید و و در کل ۳۵۲ فتح هوایی داشته....هوایمای مورد علاقه ی او بی اف ۱۰۹ است که در زیر چند عکس از بی اف ۱۰۹ و هارتمان می بینید:

بی اف ۱۰۹

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 14:23  توسط یک فاشیست کوچک  | 

نکته ی اول اینکه امروز سالگرد استقلال آمریکاست...یعنی تقریبا روزی که اون اساس نامه ی مسخره را ارائه می دهند و اعلام می کنند که تمامی مردم دنیا با هم برابرند...بعدم یک مشت آدم که نمی دونند که دارند چه حیوان وحشی را آزاد می کنند پایش را امضا می کنند...

آری انسان ها برابرند...آن انسان سیاه پوستی با دیگران برابر است  که نود درصد جنایت سازمان یافته ی آمریکا را در دست دارد...آن یهودی با دیگران برابر است که تمامی سینما را در اختیار دارد و مسائل جنسی را وارد آن کرد تا فیلم های مسخره ی هالی وودی فروش کند...آن سیاه پوستی با دیگران یکسان است که در ملاعام با زنان در موزیک ویدیو هایش نزدیکی می کند...آن ترکی با دیگران یکسان است که سلسله ی قاجاریه را تاسیس و بنیاد ابتذال ایران را پایه گذاری کرد...آن عربی با دیگران یکسان است که در هنگام حمله ی اعراب به ایران کتاب خانه های معتبر ایرانی را که تا این زمان هم از کتاب خانه های تک با اطلاعاتی که دیگر صدها سال هم نمی توان بدان دست یافت بوده  را آتش زد...آن مغولی با دیگران یکسان است که در زمان خوارزمشاهی به زنان و مردان ما تجاوز می کردد...

...و آن لری با این های برابر است که در زمان فتح ایران بدست روسیه ی کمونیستی جلوی حزب توده که از جیره خواران نژاد کثیف روس بودند ایستاد و جنگید...آن گیلکی با این ها یکسان است که پایاپای میرزا کوچک خان می جنگید...آن کردی با این ها یکسان است که تمام عمرش را برای آزادی ایران نبرد کرد...آن آریایی با این ها یکسان است که تمدن را جهانی ساخت...

بله اینان برابرند...تردید نکنید...با کمی سواد تاریخی هم می توان این را دریافت که اینان برابرند...

مساله ی بعد یک مساله ی سینمایی است که از حرفه های منم بوده یعنی مجموعه داستان های هری پاتر...گفتم یک نقدی هم برای این بنویسم به چند دلیل...یکی که بنده تا سال پیش به مدت پنج سال بود که به قول معروف هری پاتری بودم و قبلا هم شش یا هفت وبلاگ هم در این باره داشتم...دو اینکه افرادی که به سینما هم علاقه دارند به اینجا بیایند...سه اینکه این روز ها به دلیل اکران فیلم پنج و انتشار آخرین کتاب سری مجموعه ی هری پاتر دنیا هری پاتری شده منم گفتم یک چیز بگم...

جی کی رولینگ...خالق داستان های هری پاتر با این سری مجموعه ی هری پاتر دنیا را به وجد آورد...من بالشخص از زمانی شروع به خواندن این کتاب کردم که کتاب چهار اومده بود و این خانم داشت کتاب پنج را می نوشت...این کتاب به دلیل داشتن قصه ای کاملا به سبک انگلیسی مرا مجذوب خود کرد و مخصوصا کتاب چهار که دیگر روی دست آن تو این سری ندیدم....با آمدن کتاب پنج من هم در صف آنان قرار گرفتم که هجوم بردند تا روز اول این کتاب گیرشون بیاد...خوب توی ایران معروف ترین نشری که این کتاب را چاپ می کنه تندیسه و بهتری مترجمش هم به دیدگاه اکثریت خانم ویدا اسلامیه هست...من هم از همین نشر کتاب را خریدم و شروع به خواندن کردم...کتاب آنچنان افت داستانی داشت که گاهی از خواندن آن حالم به هم می خورد....کتاب به قصه ای تبدیل شده بود که کاملا واضح بود نویسنده در آن عقده گشایی کرده و مسائلی را نوشته که آن را در بعضی از زمان های زندگی خود به عنوان یک کمبود به حساب می آورده...مدرسه ی جادوگری که در داستان نقش اصلی را داشت حال بیش تر به یک دبیرستان آمریکایی می خورد که در آن دختران و پسران به دنبال بوسه از لبان یکدیگرند...و آن جمله ی مسخره ی "قلبش در سینه فرو ریخت" که در جای جای داستان آن را مشاهده می کنیم واقعا حال به هم زن است...علاوه بر این ها کتاب در سه جلد چاپ شده بود و این وضع را بدتر می کرد...البته به فروشش نگاه نکنید چون یک عده مثل من بودند که رفتند خریدند و دیدند چه گندیه ولی یک عده هم بودند که خریدند ولی چون توی مد بود چیزی نگفتند...در هر صورت به امید کتاب شش ماندیم...از طرفی فیلم های این مجموعه با اختلاف یک یا دو قسمت عقب تر با ساپرت شرکت های یهودی چون وارنر برادرز در حال اکران بود...که هر دفعه گند تر و گند تر می شد...فیلم یک می شد بگویی یک شاهکاراست  ولی باقی قسمت ها  دستکاری های شدید شده بود و این مساله فیلم را به حد زیادی حال بهم زن می کرد...کتاب شش منتشر شد...اینبار طرفداران بیشتر و خانم رولینگ پولدار تر شد تا جایی که از ملکه ی انگلیس هم ثروتمند تر شد...کتاب آنچنان نتوانسته بود خود را بالا بکشد...باز مسائلی که اصلا جایش در یک قصه ی کلاسیک انگلیسی نبود وارد داستان شده بود...از طرفی این کتاب  تاخیر در چاپ ایران داشت و یکی از دلایل آن قسمتی در فصل چهارده ی کتاب بود که در آن به اندازه ی یک سطر یک بوسه ی عاشقانه را تو ضیح داده بود و در آخر اجازه ی چاپ این جمله داده نشد...در آن زمان ها بود که من تقریبا بیش تر و بیش تر با فاشیسم آشنا می شدم و یک لحظه دیدم که این کتاب بی شک با یک عده عوامل غیر قابل درک بالا آمده...خود نویسنده در زندگینامه خود گفته بود که در عرض دو هفته کتاب یک به شکل شگفت انگیزی فروش کرد...حتی جی کی رولینگ هم به دلیل این به جای نویسنده نوشته بودند که کتاب های رمانی که زنان می نوشتند زیاد فروش نمی کرد و این کار یک جور پیچوندن مشتری بود ولی باز هم فروش زیاد بود...البته این هم اضافه کنم در اصل کتاب چیز جدیدی نداشت قصه کاملا به شکلی دیگر از داستان های ایرانی برداشت شده بود ...حال خواسته یا نا خواسته...بهتر است سری به مطبوعات ایران بزنیم و ببینیم نوجوانان ما چه نظری در مورد این کتاب داشتند:

در آن زمان ها تقریبا تنها مجله ای که هر ماه  از هری پاتر می گفت دنیای تصویر بود...این مجله را هر ماه خریداری می کردم و در رویای خودم با این شخصیت ها زندگی می گذراندم...در پایان این مجله همانند تمامی مجلات دیگر یک بخش نامه ها بود که در آن قسمت هم افراد زیادی که هری پاتری بودند نامه می دادند...شاید بنیاد این که من از هری پاتر به شدت متنفر شدم زمانی چیده شد که متن یک نامه و بعد ها نامه های بعدی مشابه این را خواندم...در یک نامه که نویسندش یک دختر هم سنم بود پاسخ یکی از نامه های شماره ی قبلی را داده بود

به ظاهر حرف بر این بود که فرد قبلی پرسیده بود این درست است که کتاب هری پاتر از روی شاهنامه و هزار و یک شب نوشته شده یا نه؟...این دختر خانم این حرف را تایید کرده بود و گفته بود که بله این درسته ولی من بالشخص هری پاتر را به شاهنامه ترجیح می دم...با خواندن این حرف از نوک پاهایم تا مغزم آتش گرفت...یک احمق بی سواد آن هم دختر آمده بود حماسه سرای جهانی ما را که زبان پارسی  که با آن همان کتاب های مسخره هری پاتر را می خواند زنده نگه داشته بود را  ترجیح داده بود به یک گدای انگلیسی...و سی سال رنج فردوسی را ترجیح داد به سر جمع ده سال کار این خانم آن هم با وقفه و استراحت...خوب بلا نسبت بعضی ها هر الاغی با خواندن این مطلب حتی اگر قطره ای هم خون این سرزمین در رگ هایش باشد دیوانه می شود...نه تنها این روانی افسار گسیخته بلکه بعد ها خیلی از منتقدان احمق ایرانی این حرف را در لفافه می زدند...شاید هیچ لحظه ی دیگری آن قدر حس ناسیونالیستیم به جنب و جوش در نیامد هر چند هم کودکانه....کم کم علاقه ی من به این مجموعه کم تر و کم تر شد تا جایی که یک لحظه دریافتم در کتاب به شکل بسیار غیر قابل باوری فشار آمده به نژاد پرستی به طوری که نژاد های اصیل جادوگری را در قصه بد شکل داده و دو رگه ها و افراد عادی کاملا انسان های خوبی بودند...خیلی ها فکر می کنند من دیوانه شدم ولی کاملا این حرف حقیقت دارد...بعد ها به سادگی دریافتم این نویسنده در زیر خروارها پشتیبانی های مالی یهودیان است و وی با این کار چنان تهاجم فرهنگی به ذهن کودکان کرد که حتی در صورت  توهین به این مجموعه آن ها هم پرخاشگری می کردند که گویی به دینشان توهین کردیم...البته نمی خواهم بگم بابا ایولا کارم خیلی درسته عجب چیزی را کشف کردم...نه...خیلی ها قبل از من در واقع یافتند که این چرندیاتی که این خانم تحویل جهان می ده چیه  و برای همینه که همان قدر که طرفدار داره دشمن هم داره..

توصیه ی من اینه که تا می توانید از این کتاب دوری کنید...چون همانند یک دوره ی دیوانگیست...البته من کتاب هفت هم می خوانم چون کار نمی کاره بدم میاد ولی دیگر شاید هیچ گاه لذت خواندن کتاب چهار را در غروب های تابستان 84 را  نبرم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 0:15  توسط یک فاشیست کوچک  | 

 نبر سوم بزرگترین نبرد تاریخ جنگ جهانی اول بود که در آن با وجود بیش تر بودن سپاهیان متفق جنگ به شکلی مساوی به پایان رسید...(نیرو های آلمانی یک سوم نیرو های متفق بودند)

عکس هایی از نبرد سوم

انیم یک نقاشیه بزرگ بود لینکش را می گذارم

اینجا

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 12:56  توسط یک فاشیست کوچک  | 

شرکت Warner Chilcott برای زنانی که با خوردن قرص‌های ضد بارداری میانه‌ای ندارند گونه‌ای آدامس ساخته که با طعم و مزه‌ای دوست داشتنی جلوی آبستن شدن زنان را می‌گیرد.

 

به گزارش سرویس «علمی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ـ منطقه خوزستان، این قرص یا آدامس که Femcon Fe نام گرفته دارای هورمون‌هایی مشابه قرص‌های ضد بارداری است.


دکتر لی شولمن، متخصص زنان و زایمان، در این زمینه گفت: با ساخت این وسیله گامی بزرگ و در عین حال سودمند به جلو برداشته شد.


وی ادامه داد: من فکر می‌کنم برای انبوهی از خانم‌هایی که پیوسته دچار حاملگی‌های ناخواسته می‌شوند، به خصوص خانم‌های جوان، Femcon Fe بهترین شیوه‌ جلوگیری از بارداری است.

 

جان من آدم دیوانه نمی شه؟...من پنج دفعه این مطلب را خوندم و اصلا درست حسابی نفهمیدم چی چی گفته؟....تو را به خدا ببینین این سرمایه داری دیگه چه نوبریه...

"دکتر لی شولمن، متخصص زنان و زایمان، در این زمینه گفت: با ساخت این وسیله گامی بزرگ و در عین حال سودمند به جلو برداشته شد. "

آره...گامش برای اینه که حیوانات را جای گزین بچه کنند...آخه می دونید خانم ها...مخصوصا از قشرهایی که ادعا می کنند فیمینستند توانایی شستن کهنه ی بچه را ندارند...آخه همین مرکز چند وقت پیش اعلام کرد که در پیشاب بچه نوعی اسید وجود دارد که برای پوست دست مضر است...همین طور ضربات بچه به هنگام بارداری به شکم به شدت به تناسب اندام آسیب رسانده و این امر موجب می شود که خانم ها دچار مرض "وایی سی سی کشتی من رو"بشوند...البته تاثیرات سیاسی آن عبارت است از ترویج سرمایه داری و سرکوب فرقه هایی که خواستار ادامه ی نثل هستند که می گویند فقط بچه...ولی سرمایه داری یه شگرد عالی به میان آورد...یعنی سگ به جای بچه...در آخر دکتر لی شولمن گفتند که این هم گام بسیار بزرگی در صنعت پزشکی است...

 آره جان عمت فقط نباید زیاد گامات را بلند برداری آخه بند تومونت در می ره...


وی ادامه داد: من فکر می‌کنم برای انبوهی از خانم‌هایی که پیوسته دچار حاملگی‌های ناخواسته می‌شوند، به خصوص خانم‌های جوان، Femcon Fe بهترین شیوه‌ جلوگیری از بارداری است.

من نمی دونم والا منظور از حاملگیه پیوسته اونم ناخواسته چیه؟...آخه دیگه این اوج فساد نیست؟...دیگه فردا کارخونه های جوجه کشی شروع به کار می کنن فقط به دلیل آنفلانزای مرغی جوجه هاشون را با یک آدامس می کشند...

همین طور لی شولمن افزود:در آینده ای نزدیک طعم های این آدامس گسترش یافته و همین طور بعدها آن را به صورت آب نبات قیچی هم در دسترس قرار می دهیم تا از افرادی که به صورت نا خواسته به دنیا میان هم جلو گیری شود...(ننت بمیره واست الهی)...از سویی دیگر خبر گزاری حاملگان بدون مرز افزود:این عمل از قاچاق کودکان از این دنیا بدان دنیا هم جلوگیری می کند...البته هنوز  این مساله که... این موضوع با قاچاق بنزین و سهمیه ای کردن آن ارتباط دارد یا نه جای سوال است؟؟؟؟... خبرگزاری چماغ خوران بدون مرز (ایسنا) در این باره گفت:انرژی هسته ای ایشالله مبارکش باد!...

در آخر آقای شولمن شل و سفت به دنیا تر زد و بوی گند ...تمامی حاملگان و زادگان را فرا گرفت...همین طور ما درخواست مصاحبه با دوست و همکارشان آقای شورتمن را کردیم ولی ایشون به دلیل کهولت سن در همان حین جان باخته و به همین دلیل این مساله به صفحه ی حوادث مربوط می شود...

 

شرمنده...دیگه واسه همچین خبری هم باید همچین تحلیلی بکنی دیگه...از این مضحک تر دیگه خبر نشنیدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 2:1  توسط یک فاشیست کوچک  | 

والا به دلیل کم آوردن مطلب امروز باز هم عکس می گذارم

بنیتو موسیلینی بنیان گزار فاشیسم در ایتالیا و یکی از بنیانگزاران فاشیسم به صورت امروزی...و پدر ایتالیای مدرن

در پایان فکر کنم سال ۱۹۴۵ بود که او و معشوقه اش را کشتند و جسد آن ها را از پا آویزان کردند...و بعد آن ها را قطعه قطعه و در فاضلاب ریختند....

البته ارتش ایتالیا هم خیلی خوب تو جنگ نبرد نکرد...مارشال رومل در شمال آفریقا همیشه می گفت انگلیسی ها برایش کم تر مشکل ایجاد می کنند تا ایتالیایی ها...

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 15:34  توسط یک فاشیست کوچک  | 

تبریک                                                                         تبریک         

در نیمه های شب تاریخ 5/4/1386 رژیم احمدی نژاد بنزین را سهمیه ای اعلام کرد.

اگر بخواهم احساساتم را در یک جمله بیان کنم می گویم…آی دلم خنک شد!…در همان حیث خبر رسیده است که دو پمپ بنزینی در تهران به آتش کشیده شده…(عجب!!!)…

ولی واقعا چرا دلم خنک شد….شاید بعد از سال ها تاختن سرمایه داران دزد در ایران امروز روزی بود که گرسنگی به سمت این حرامزادگان در حال حرکت است…کسانی که شاید در طول عمر خود کفش هایشان چندین دفعه ی انگشت شمار آسفالت را لمس کرده حال باید یا به فکر گرسنگی باشند یا از ایران فرار کنند…

کسانی که بدون فکر از احمدی نژاد انتقادات بی جا می کردند حال فهمیده اند با چه در افتاده اند…در یک کلام…حقتونه…شما خلق ایران را به خاطر کثافت کاری هاتون به خاطر آزادی های در پیت خاتمی به خاطر هیچی رها کردین حالا بروید در چاه و این مساله ی یکی دو سال نیست آباء و اجداد شما بی بوته ها از هزار سال پیش چنین کرده اند و شما هم ادامه دهنده ی ره کثیف آن ها هستید….این همه شعبان یک بار هم رمضان….برای من و خانواده ی من و همین طور خیلی های دیگه که درآمد متوسط و کمی دارند بنزین لیتری 5/3 اصلا مهم نیست چون ماها با اینکه ماشینی هم داریم ولی یک عمر با خط یازده به مقصد رسیدیم…این زجر ها برای آنان است که پاهایشان را کفش های پوست کروکدیل  می زند…برای آنان است که ماشین اسپورت می کنند و صبح تا شب دنبال زن و بچه ی مردم هستند…این ها حال ناراحتند…خوب به درک…بالاخره سزای آن گاوان و خرانی که رفتند به خاتمی رای دادند و هشت سال ما را عقب انداختند حال یکی باید پس بگیرد با نه؟…و حال آقای احمدی نژاد در کمال عطوفت دارد این کار را می کند…و این مساله نه تنها خوب بلکه عالیست…زمانی که دنده ی همه ی ما به علت بی غیرتی بیرون زد تازه می فهمید که در چه گندابی افتادید…ملت…نیایید به امثال احمدی نژاد وصل شوید و هر چه می خواهید بگویید…بروید خودتان را اصلاح کنید…اگر مردید بیایید در خیابان ها…چیست؟آزادی خاتمی و خاتمی ها بی غیرتتان کرده؟….پس جز سزاوار به این حکومت چیزی نیستید…حال هم که نوبت این است که قیمت بنزین آزاد به شصد تومان و بیش تر برسد…خوب باز هم برسد… اونی که دارد می زند آن هم که ندارد همان آش و همان کاسه ولی سوخت چیز شوخی نیست…در هر صورت با وجود ماندن در ایران سرمایه ی هر خانواده ای دیر یا زود نه تنها به اتمام بلکه جایی می رسد که مردم جامه های خود هم به خاطر لقمه ای نان می فروشند…و این لحظه ایست که جوانان به این خلاء فکری که واقعا دیگر باید چه کرد می رسند…پس همان طور که می بینید یک بنزین که همین جوانان هر روز باکشان را مملو از آن می کردند و روزی صد ها دختر و صد ها پسر به فسادی بدتر کشیده می شدند شاید خیلی ها را سر عقل بیاورد…البته کمی دیر است ولی باز هم ممنون این ملت هستیم که خریت را بعد از هزار و خورده ای سال به کنار بگذارند….حالا تازه دارید می  فهمید محسنات آقای احمدی نژاد چیست چیه…حال اومدید ملت؟…تا چشماتون هم دراد..اگر ما ملتی حتی مثل افغانستان داشتیم هیچ گاه افرادی مثل من در زیر سرکوب و بدبختی نبودن…هیچ گاه افرادی مثل من آرزوی یک بار نمایشگاه در پیت کتاب رفتن به دلشان نمی ماند…آرزوی یک بار رفتن جشنواره ی مسخره ی فیلم فجر که اصلا دیگه ربطش مثل خانم شقایق و آقا گودرز است به دلشان نمی ماند… و حال آن چیز هایی که امثال من سزاورشان بودند به من و من ها می رسید…

آینده ی خیلی خوبی را برای خود در حال نظاره هستم…شاید بعد از پانزده سال زیستن در این خراب شده و بعداز 9 سال پیدا کردن درک از وضعیت کنونی و بهتر است بگویم 9 سال رنج…حال به آن چیز هایی که می خواهم می رسم شایدم در این راه به هر شکلی خودم هم نابود بشم ولی برای امثال من این حرف ها جزء شوخی چیزی نیست…شاید هیچ لحظه ای هم چون لحظه ی انتقام شیرین نیست و نخواهد بود…

عکس های آتش زدن پمپ بنزین ها هم تا دقایقی دیگر در وبلاگ

http://www.news-fashist.blogfa.com

گذاشته می شود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 9:43  توسط یک فاشیست کوچک  | 

آقای افراسیاب:

به باور من شما در قرار دادن تکه های پازلی که تصویر تاریخ را تکمیل میکند با سلیقه
ای برخاسته از آگاهی عمل نمیکنید.
از کلمه انسان استفاده کرده اید.آیا کسی مانند هیتلر که باعث آوارگی و مرگ هزاران انسان بی گناه شد مبرا از هر اتهامی است؟تصور کنید به سرعت یک روز
مجبور شوید تمام وسایل مهمتان را در چمدانی بریزید و آواره و در به در شوید.عزیزانتان را به تیر ببندند و از این دست.آیا این ربطی به انسانیت دارد؟آیا اگر
هیلتری نبود که سبب بزرگ شدن و شهره شدن یهودیان به مظلومیت و شجاعت شود امروز اسراییلی بود یا آمریکا را یهودیان اداره میکردند؟در کنار هیتلر البته استالین
و جنیاتکاران انگلستان و آمریکا و همه آدمکشان دیگر محکومند.
احمدی نزاد نیز آدمکشی ابله است و جایش در زباله دان تاریخ هم نیست.
هیچ چیز زیباتر از آگاهی نیست.آگاهی ای که روشن و بی تعصب باشد.

 

اول اینکه شما داری بدون هیچ توجهی به تاریخ هر چی می خوایی می گی این حرف هایی که من می زنم همه ثبت شده است...متاسفانه شما به من می گید افراطی...نه عزیز من شما خودتون را بروید اصلاح کنید که از ذوق و شوق رقص های جمیله اومدین طرف دار محمد رضا شدین و فکر می کنین اینا یعنی آزادی...نه عزیزم من هزاران بار در وبلاگ گفتم بی حجابی و رقص و عرق و شراب آزادی نیست...آزادی معنای دیگر دارد...آزادی یعنی یک ملت در پناه سایه ی یک ابر مرد زندگی کنند و نه چیز دیگر...

بعد گفتین من تصور کنم یک روز پاشم خانوادم را ترک کنم و برم...نه آخه چرا؟...وقتی من آزاری به کسی نداشتم واسه چی همچین اتفاقی بیفته...بله خوب این ها هم بعضی ها یهودیای خرد بودن... ولی بروید به تاریخ آلمان بنگرید و ببینین که همین آبا و اجداد این ها چگونه رایش یکم را تنها نهادند و وام می دادند و سود کلان می بردند...این ها هم در صورت اندک قدرتی صد برابر بر سر مردم می آوردند...

گفتین تشکیل اسراییل...اولا با اینکه من با یهودیان بدم ولی منطقیم...این سرزمین از روز اول برای این ها بوده نه مسلمانان که اومدن به زور خودشونو چپوندن...بعد اینکه شما می دونین در اون زمان یک نظریه هست که میگه در جنگ جهانی عده ای از یهودیان طرفدار هیتلر بودن تا این جنگ را بیفته تا اسراییل تشکیل بشه؟...یک سری هم می گویند که یهودیان به انگلیس و کشور های متفق تلنگر می زدن تا با دخالت هایی که در کار هیتلر می کنند جنگ را راه بیندازند؟...می بینید!...یهود چه طرفدار هیتلر چه ضد هیتلر حیوان هست...البته درستیه این نظرها نه بحثش اینجاست نه مجال اثباتش ولی این نمونه ای از کثافت کاری های این هاست...اینها خودشون خواستند...

از آمریکا گفتین...آمریکا با اون سرانش که کاملا از ظاهر مشخص است که یک عده بازیچه اند..که اصلا جای صحبت ندارد...این ها همگی یک مشت بازیچه در دست یهودن یا بهتر است بگویم فراماسونری...

بعد گفتین آگاهی...کدام آگاهی؟...شما بگید من بروم در جست و جویش!...این آگاهی در دماغ عمل کرده ی دختراست؟...در موی ژل زده ی پسر ها که دنبال دختران؟...در فحشای دختر هاست؟...این ها آگاهی است؟...من از آنجا طرفدار احمدی نژادم که این ها را سرکوب می کنه...حال با هر وسیله ای...من به ابله بودن این آقا ندارم...من گفتم در حال حاضر با وجود وضع اجتماع کار این آقا درجه یک هست...

حال اگر رفسنجانی بر سر کار بود...همان  آزادی های مسخره را می داد مردم هم با دل خوش زندگی می کردند...ولی تازه ملت فهمیدند که نه! یکم فکر هم بد نیست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 0:34  توسط یک فاشیست کوچک  | 

یک دوستی به نام آقای افراسیاب یک هم چین نظریو تو وبلاگ بنده داده:

چرا با محمد رضا شاه مخالفت کردی؟
چرا طرفدار احمدی نزادی؟

عزیز من ببین...محمد رضای پهلوی یک الاغ به تمام معنا بود که راه پدرش را به گند کشید...اگرم ببینی سلطنت طلبا بیش ترشون با رضا شاه بدن...این آقا راه نظامی گری را عوض کرد و به رقاص بازی و عیش و نوش رو آورد...فحشا ایران را گرفت...در اواخر حکومت این آقا معتادین فراوان بودن...اقتصاد در حال سقوط بود...از این آقا در خواست کردن بگذار پسرت بر تخت بشینه ولی در کمال بی عقلی گفت نه و گفت من دوست ندارم از سلطنت بر کنار بشم...پس همون حقشه که فحشش بدم...این آقا نه تنها خودش بلکه ایران را به سیاهی کشوند...امیدوارم خانوادش یک روز خوش نبینن با اون پسر احمق گاو و نفهمش...که عین بچه دو ساله ها انگلیسی صحبت می کنه...

مساله ی بعدی آقای احمدی نژاد...ببینین در حال حاضر با وجود این دختر پسر های نفهم ما...این کثافت های حرامزاده ای که پول غذای سگشون از پول غذای من و تو هم بیشتر هست وجود یک انسان که این افراد را سرکوب کنه عالیه...این آقا داره طرفدارای یکی را که خیلیم معروفه ولی اسمش را نمی گم سرکوب می کنه...این ها دارن تاوان خون من و تو میدن...تاوان دزدی هاشون را...لعنت بر تمامی این انسان های زن صفت حقیر بیاد که غیر مستقیم هر آن چه خواستند بر سر ما آوردند...این ها همان هایند که در دور دوی ریاست جمهوری به خاطر پاچه کوتاه پوشیدن و خراب بازی رفتن به رفسنجانی رای دادن...این ها مر برشان واجب است نه زندگی...این ها باید حقیر شوند...به خدا قسم ایران با چادر به لجن کشیده نشد بلکه این سوسول های سگ صفت ایران را به لجن کشیدن...

درود بر حق

لعنت بر دموکراسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 21:10  توسط یک فاشیست کوچک  | 

در حال حاضر حرفی برای گفتن ندارم...گفتم واسه اینکه وبلاگ از أپ نیفته یک کمی عکس بگذارم...

امروز عکس های هانس گودریان که یکی از فرماندهای نبرد مسکو بوده...از زندگینامش هر چی بگم بازم کمه...ولی می گویند که تعالیم نظامی را بعد از جنگ جهانی اول که آلمان در زیر فشارها و محدودیت ها بوده به اجبار در روسیه دیده...نمی دونم اون لحظه شوروی می دونست که داره چیو پرورش می ده و بعدا این چه بلایی به سرش میاره یا نه؟

تولد:۱۸۸۸                             وفات:۱۹۵۳

یک تشکر هم از آقای آتش فرخزاد بکنم واقعا دارم دیگه از خجالت آب میشم...خیلی ممنونم شما خیلی کمک بزرگی بهم کردین واقعا شرمنده شدم...

همین طور ممنون از پریا    آریانو   kz    و آقا میلاد  که از دوستان خوب من هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 13:16  توسط یک فاشیست کوچک  | 

چندی پیش(31 خرداد)روزی بود که هیتلر به ارتش خود دستور حمله و تجاوز به خاک اتحاد جماهیر شوروی را داد.در این  مطلب من سعی بر این دارم که این موضوع را تحلیل و در آخر به یک نتیجه برسم که راه درست چه بوده:

سال 1941 زمانی که خبر حمله ی هیتلر در جهان پیچیده شد تمامی دستگاه های اطلاعاتی مدت زمان دوام ارتش روسیه را دربرابر ارتش آلمان حداقل یک هفته و حد اکثر یک ماه تخمین زدند.دنیا با دیدن سبک جدید نبرد ارتش آلمان نازی یعنی حمله ی برق آسا که در آن از حد اکثر مهمات استفاده و پشتیبانی هوایی تنظیم شده به کار گرفته می شد  به این نتیجه رسید که باید کمر خود را برای تجدید ارتش ها راست کند.ولی اولین سوالی که در اوایل حمله می تواند در ذهن شکل گیرد این است که آیا واقعا این حمله درست بود؟

بهتر است نگاهی به چند دلیل برای این حمله بکنیم:

1-افزایش خاک آلمان برای همه گیر کردن نژاد پاک آریایی

2-از بین بردن  نژاد پست روس

3-سرکوب کمونیسم که منشا آن در شوروی بود

4-و...

البته این دلایل بیش تر دلایل عقیدتی بوده و من دستی در دلایل نظامیش ندارم و چیز هایی چون افزایش زمین و از این قبیل چیزها بیشتر زیر مجموعه ی این هاست.

هیتلر مصمم بود که با وجود فتح شگرف فرانسه فتح روسیه هیچ است.روز 21 ژون سال 1941 ارتش آلمان مرزهای روسیه را در نوردید و با حمله ای با نام بارباروسا خاک روسیه را با سرعت هر چه تمام تر تسخیر کرد.سربازها دسته دسته تسلیم می شدند و کشته ها دقیقه به دقیقه بیش تر.این روال ادامه داشت تا زمانی که فرمانده هانس گودریان که از فرماندهان اصلی این حملات بود با تانک های خود در کنار مرز مسکو(پایتخت روسیه)مستقر شد.هانس از هیتلر درخواست کرد که حمله را به مسکو آغاز و کار را به پایان برساند...اما وی با دستوری عجیب از هیتلر مواجه شد..."خیر اول کیف را تسخیر کن"...هانس درخواست خود را دوباره تکرار کرد ولی باز با همان دستور مواجه شد...فیلد مارشال گودریان جز اطاعت راه دیگری نداشت...توضیحات این که این حمله چه عواقبی داشت زیاد مهم نیست چون همگی می دانند این حمله جز تاخیری بر کار ارتش آلمان تاثیر دیگری نداشت...ولی مهم ترین نکته اینجا این است که آیا در آن لحظه ی تاریخی اگر  هیتلر به گودریان دستور حمله را به مسکو می داد تاثیری در روال جنگ داشت؟...پاسخ منفی است!...اگر نگاهی به نقشه ی روسیه بیندازید می بینید که روسیه از مسکو تازه شروع می شود...واقعا اگر هیتلر مسکو را تسخیر می کرد آن دو سوم بقیه ی روسیه هم تسلیم می شد؟...پاسخ دوباره منفی است!...مردم روسیه انقلاب بلشویسم را بی شک با خواری به پیروزی رسانده بودن و مطنئنا" خواستار از دست دادن آن هم نبودن...حتی اثبات این گفته ی مرا می توانیم در دفاع دلیرانه ی سرباز های روسی در نبرد مسکو ببینیم....ولی واقعا مشکل کجا بود؟...بیایید برگردیم به اولین روز های حمله:

سرباز های مرزی در اولین روزها نشانه هایی را از مانور نظامیان آلمانی مشاهده می کردند و همین طور جاسوسان نیز خبر هایی را از آمادگی نظامی آلمان به روسیه می آوردند...همگی از استالین خواستار فکری چاره بودند ولی پاسخ وی فقط یک چیز بود"این خبرها ضد و نقیض هست نه؟...پس نمی توان اعتمادی کرد!"...این حرف ها ادامه داشت تا زمانی که دو هفته از جنگ گذشته بود  و دیگر بوی باروت  نظامیان به مشام استالین هم رسیده بود و تازه وی بدین نتیجه رسید که هیتلر عهدنامه ای را که چند سال پیش مبنی بر صلح ابدی روسیه و آلمان امضاء کرده بود زیر پا گذاشته.

تمامی این حرف ها برای این بود که به این نتیجه برسیم که نه تنها روسیه ارتشی برای حمله بلکه انتظاری برای نبرد نداشت...پس هیتلر از سمت جبهه ی شرق آسوده است...بهتر است سری به غرب جبهه بزنیم:

مدتی است که هیتلر جنگی دو جانبه را شروع کرده...به دستور هرمان گورینگ لندن فقط و فقط زیر آتش بمب افکن ها و شکاری های ارتش آلمان است...ارتش لحظه به لحظه زیر فشار ضعیف تر و ضعیف تر می شود...تمامی بهترین خلبانان ارتش در هواپیماهای خود یا کشته می شوند یا به کاری بیهوده که نتیجه ای ندارد مشغولند...لندن صبح تا شب زیر آتش است ولی هر لحظه قوی تر می شود...

این مطلب نیز بر خلاف مطلب  قبلی نشانه ی این است که انگلیس در آمادگی کامل نظامی به سر می برد...و همین طور با دخالت های دقیقه به دقیقه در کارهای هیتلر مشخص بود که بی شک امروز یا فردا تمامی کشور هایی را که هیتلر بی خون ریزی با گشتاپو(پلیس آلمان)تسخیر کرده بود(هم چون اتریش) از چنگش بیرون می آورد...واقعا جای سوال است هیتلر به این مساله هیچ توجهی نکرده بود؟

در نظر من حمله به روسیه  و پافشاری این مساله که باید کیف و بعد مسکو تسخیر شود جزء  بی فکری چیزی نبود...هیتلر باید آن جزیره ی منفور را که چندین دفعه به آلمان اخطار داده بود را تسخیر می کرد نه روسیه را...روسیه علاوه بر اینکه تسخیر آن جزو خواب های فرماندهان محسوب می شود اصلا خطری نبود...استالین در این فکر بود که همانند لهستان...آلمان تمامی مستعمرات خود را با او تقسیم می کند نه این که به او حمله کند...و در واقع استالین در خواب بود نه بیداری...

نتیجه:حمله ی آلمان نازی به روسیه جزء اشتباهی تاکتیکی چیزی نیود...با فتح چند هفته ای فرانسه کمر متفقین به کلی شکسته شد و ضربه ی نهایی باید به راس یعنی انگلیس می خورد...شاید اگر هیچ گاه آلمان به روسیه حمله نمی کرد  جنگ سرد بین آلمان و شوروی بود نه آمریکا و شوروی...البته این حداقل هست با تمام شدن کار انگلیس و بعد آمریکا بی شک یک جبهه ای کردن جنگ و شکست روسیه  بسیار ساده بود.

 

تمامی حقوق این مطلب مربوط به وبلاگ فاشیسم است و برداشت مطلب فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.((مدیر وبلاگ فاشیسم))

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 0:23  توسط یک فاشیست کوچک  | 

 

برداشت مطالب فقط با ذکر منبع مجاز مي باشد.متشکرم