|
|
|
|
|
امروز تولد پیشوا آدولف هیتلر است.در 20 آوریل 1889 آدولف هیتلر در یک روستای سر حدی به دنیا اومد.علاقه ام به این نبود که کلیشه ای یک زندگی نامه به خاطر تولد این بزرگوار بگذارم. ماه فروردین ایرانی یکی از پر هیاهو ترین ماه هاست در این ماه افراد بسیار مهم زیادی به دنیا پا گذاشتن من چون از طرفداران سینما هستم غول های سینمایی دنیا را چون: تولد توشیرو میفونه بازیگر ژاپنی.تولد آکیرا کراساوا.آندره تارکوفسکی.چارلی چاپلین و ....می توانم نام ببرم. (البته غولهای سینمای ایران هم هستن چون: تولد خسرو شکیبایی.رخشان بنی اعتمادو...(و متاسفانه فوت خانم گلدره)) در زیر تعدادی عکس از پیشوا می تونید ببینین:
یک خبری هم هست که اگر تایید شد واستون می گذارم...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 22:12 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
اول می خواهم در مورد تظاهراتی که این چند روزه در روسیه شکل گرفته حرف بزنم و از این تظاهرات ها طرفداری کنم و من بالشخص درود می فرستم به گری کاسپاروف(من خودم شطرنج بازی می کنم) با اینکه یک لیبرال است و من باید ازش بدم بیاد ولی چون به مخالفت با حکومت کثیف پوتین برخاسته.وقتی فکر می کنم این مردک جانشین افرادی چون لنین است مو به تنم راست می شه.البته این را ذکر کنم شاید من یک فاشیست دو آتشه باشم ولی بر خلاف تمامی فاشیست ها با کمونیست با اینکه مارکس یک یهودی و آفریننده ی اصلی آن است مشکلی ندارم هیچ بخشی از عقایدم نیز چپی هست.و درگیری فاشیست با کمونیست و کمونیست با فاشیست را یک حماقت محض می دانم چون این دو, دو غول فلسفی هستند و به نظر من باید با هم ادغام بشن نه این که تو سر هم بزنن. در هر صورت بریم سر اصل مطلب. اصل مطلب از این قرار است که چندی است که یک چیز جدید در کشور ما به مد روز ناءل آمده است آن هم فیلمی است به نام 300.البته بحث من در مورد این فیلم نیست ولی با آن می خواهم نوشته ام را آغاز کنم. من بالشخص خود این فیلم را به طور کامل ندیدم ولی بیش تر قسمت های آن را مشاهده نمودم و بدنبال دست اندرکاران آن آن قدر گشتم تا این که آخر به همان کلمه ی مضحک یهود رسیدم.آری کارگردان این فیلم(الان حضور ذهن ندارم اسمش یادم نیست اگر کسی بلده لطفا بگه ممنون می شم)یک یهودی زادی جوان است و همین طور در پشت این فیلم شرکت برادران وارنر قرار دارند که معرف حضور همگی هستند و اندک کسی نمی داند که یهودی اند.ولی من باز هم اصل حرف سر این نیست این را برای اطلاع دوستان گفتم. یک چند روزی داد و بیداد شد که آقا توهین به ایرانی و آریایی ها شده و من در تمام این داد ها هر چیزی را دیدم جز حس ناسیونالیستی.به خدا قسم می خورم حاضرم جانم را شرط ببندم همین افرادی که همین فریاد ها را می زدند می پرسیدی این جنگ به دست کدام پادشاه ایرا شکل گرف نمی دانند.کمتر کسی را می دیدم که از ته دل حرف می زد و بقیه نفرات یک عده جوجه فکلی های توی خیابان ها بودند که بهانه به دستشان آمده بود که به قول معروف به فیرست لیدی گرامیشان بگویند آره ما هم حالیمونه بابا. همیشه از خودم می پرسم آیا روزی می رسد که این هفتاد میلیون که بیشترشان در فساد و جهالت اخلاقی و علمی هستند روزی به فهم و درک برسند؟...سوالی است که تمام وجودم را آزار می دهد....و سوالی است که هیچ پاسخی ندارد...نه عزیزان..افرادی که می خواهید خود را با فهم جا بزنید! این توهین به ایرانی نبود این توهین بود که فیلم سکسی آن کسی که در نرگس نقشی داشت در ایران به میلیار ها میلیارد تومان فروش رفت...300 توهین به ایرانی نبود توهین این است که مدت آرایش خانم ها از مدت مطالعه در ایران بیشتر است....300 توهین به ایرانی نبود توهین این است که شما همگی با نام ایرانی خودتان را به نفهمی زدید....مگر حال ما همچون موجودات غول آسایی نیستیم که در 300 بازی می کنند؟...مگه ما در همان بی تمدنی قرار نگرفته ایم؟...حال گلوی خود را برای اعتراض جر می دهید.... شما که تا دیروز در مدارس امثال مرا به باد مسخره می گرفتید و کلماتی چون ناسیونالیسم سوسیالیسم مارکسیسم فاشیسم ماکیاولیسم و... را که از دهام من و من هایی مثل من خارج میشد یسم هایی می خواندید که جز مسخره کردن بدرد دیگری نمی خوردند...حال خودتان ما تحت هایتان را به عنوان یک ناسیونالیست و ملی گرا پاره می کنید؟... این نکبت نیست؟...این توهین نیست که شما همگی صد ها سال به خاطر جهالت و خوش گذرانی از دنیا عقبید؟....همین الان هم روز ها کار بچه هایی که در مدرسه با من سر و کار دارند این است که به خاطر حرف هایی که می زنم مرا به باد مسخره می گیرند....این ها کیستند؟...این ها اشانتیون همین افرادند که روزی به شکل همین انسان های به اصطلاح ملی گرا به وجود می آیند....ایران آن قدر در فساد فرو رفته که اگر صد ها فیلم 300 هم ساخته شود اصلا فرقی به حالش نمی کند ... بهتر است به جای کشف این فساد در خارجی ها در خود آن را جست و جو کنیم....بهتر است توهیناتی را که تا حال به ایرانی کردیم اصلاح کنیم نه توهیناتی که خارجی ها کردند....بهتر است الگوی خود را انسان هایی چون مصدق امیر کبیر نادر شاه و شاهان بزرگ هخامنشی قرار بدهیم نه یک مشت انسان های فرع(یه چند سالی هم هست که یک عده نفهم اومدن می گن ما رپریم و رپ می خونن دیگه من راجع به این چیزی نگم بهتره). از این داستان گفتم که امروز بدانی قدر(وطن) و بر هیچش نبازی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 14:30 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز براتون ۸ تا از خلبان های معروف نیروی هوایی آلمان نازی (لوفت وافه)را می گذارم امیدوارم مورد توجه قرار بگیره:
اریک هارتمان ۳۵۲ فتح هوایی
جرهارد بارکهرن ۳۰۱ فتح هوایی
گانتر رال ۲۷۵ فتح هوایی اوتو کیتل ۲۶۷ فتح هوایی
والتر نواتنی ۲۵۸ فتح هوایی
ویلهلم باتز ۲۳۷ فتح هوایی
اریک رودرفر ۲۲۲ فتح هوایی
هینز بار ۲۲۰ فتح هوایی
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 23:52 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
برویم و کتاب اشعار نوستراداموس را دوباره باز کنیم ببینیم چه پیش بینی کرده: اولین شعرواره در رابطه با ترور هیتلره که در این کتاب از آن یاد شده است برای دیدار افقی نوین مردمانی چند گرد هم می آیند و شهریاران و شهرزادگان نیز از تماشاگران خواهند بود به ناگاه دیوار ها و ستون ها فرو می ریزند اما نه تنها شهریار بل سی تن از حاضران نیز به شگفتی از چنگال مرگ نجات می یابند. (سانتوری 9 شعرواره ی 51) برآیند پاره ای از تفسیرگران این پیشگویی را الهامی از سوء قصد به جان هیتلر شناخته اند.میگویند همسر یوزف گوبلز(مدیر تبلیغات هیتلر)پس از خواندن این پیشگویی از مفهوم آن با گوبلز سخن گفت,گوبلز در این باره با ((ارنست کرافت))مفسر پیشگویی های نوستراداموس در وزارت تبلیغات آلمان به گفت و گو نشست و چون گوبلز آراء آنان را پذیرفت به هیتلر درباره ی دسیسه ای که انکان داشت هر لحظه علیه جان او صورت گیرد بگیرد هشدار داد اما بدون توجه به آژیر خطر در جلسه ای حزبی که بمبی در زیر میز سخن رانی آن آماده ی انفجار بود شرکت کرد و از بخت خوش بود که چند لحظه به انفجار مانده با گروهی از همیارانش را به قصد سفر به برلن ترک کرد.(البته من نمی دونم خانوم پوران فرخ زاد این مطلب را از کجا شنیده است این مطلب درست نیست بلکه بمب لحظه ای قبل از انفجار به طور تصادفی به پای فردی خورد و او بمب را در آن طرف سالت گذاشت, بمب منفجر و هیتلر آسیب دید) شعرواره ی دوم زیاد ربطی به هیتلر ندارد ولی من خودم بالشخص نظرم این هست که مربوط به همون نفر سوم بعد از هیتلر و ناپلئون است: آتشی زرین که درآسمان فروزنده می زند در زمین دیده خواهد شد از سوی آ« بیتا مرد که بسی بلند جاه است رویکرد شگرف به مانند فرود آمدن ضربه ای ناگهانی در گیتی رخ خواهد نمود و بزرگمرد کشتاری انسانی را رهبری می کند آن که بزرگترین است برادرزاده اش را از دست می دهد بازرسی جان می دهد و پس آن گاه آ« مرد سرفراز راه فرار را بر می گزیند (سانتوری 2 شعرواره ی 92) برآیند به گمان نویسنده این شعرواره ره هم باید به الهامی از رویکرد های آینده نسبت داد که باید تا سال 2000 صورت بندد(که تا حالا نشده.)آتش زرین آسمانی از اشعه ی لیزر از موشک های هوایی و از سلاح هایی که هنوز آن ها را نشناخته ایم می تواند بر خیزد((مرد بیتای بلند جاه))را هم می توانیم همان رهبر آسیایی بدانیم که می تواند نقش موعود را در جهان بازی کند اما درباره ی بیت های آخر معنایی نمی یابیم مگر آن که بیندیشیم در واژه ((نفیو)) به معنای نوه و یا برادرزاده استعاره ای پنهان است که نمی توانیم آن را بیابیم.(Nephew( خیلی دوست داشتم بدونم این آسیایی کی هست.... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 11:18 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
این چند روزدیگر مطلبی را نیافتم که بنویسم گفتم این مسئله را که تقریبا گفته های نا مشخص جنگ جهانی دوم است را ذکر کنم. 1.فراماسونری در جنگ جهانی:این تیتر همیشه سوالی برای بسیاری از انسان ها بوده که فراماسونر ها در جنگ جهانی چه کار می کردند.اول بگذارید علت این سوال را برای عده ای که اطلاع ندارند توضیح دهم. ببینین من خودم آنچنان جراتی نداشتم که درباره ی فراماسونری بخونم و این که منبع کمی هم در دست داشتم ولی در کل فراماسونرها گروه هایی هستند(اغلب یهودی)که امور دنیا را می چرخانند(بوش و رایس وشارون و … یک مشت بازیچه ای بیش نیستن برای خر کردن ملت دنیا)از سابقه ی این افراد آنچنان اطلاعاتی ندارم ولی با رنسانس تقریبا این ها شروع به فعالیت کردن.و همان طور که گفتم چون عده ای از این ها یهودی هستند سوال اینجاست که در جنگ جهانی در حال چه عملی بودند.در این باره دو نظریه هست که یکیش نظر بسیاری از مردم دنیاست و یکیشم مال خودم هست(البته فکر کنم این هم بعضیا گفتن).نظریه ی اول مبنی بر این است که فراماسونر های یهودی یک پشتیبان برای هیتلر بودند تا بتوانند با این عمل سرزمین اسرائیل را تاسیس کنند.حرف احمقانه ایست چرا؟….چون در سوی دیگر فردی وجود داشت فراماسونر به نام هنری فورد که او علاوه بر این که یهودی نبود ضد یهود هم بود و یکی از طرفدار های پراپاقرص هیتلر پس این حرف نمی تواند واقعیت تاریخی باشد. حرف دوم دقیقا ضد این مسئله است: ایجاد دو دستگی این گروه ها موجب بر این شد که این جنگ به راه بیفتد و در آخر طبق معمول همیشگی یهود پیروز شود.با کمی تامَل می توان دریافت که این حرف کمی از حرف قبلی بوی درست را می دهد.البته ببینین من نمی گم که هیتلر از همان روز اول برگزیده ی این فرقه ها بوده نه هیتلر لیاقت خود را زمانی که کودتا کرد نشان داد و همین طور که دیدیم چگونه حزب خود را تجدید کرد(این مسئله یکی از دلایلی است که من می گویم افرادی قدرتمند پشت این قضیه بودند در غیر این صورت کودتا کنی بعد باز هم بتونی خودت را بالا بکشی؟) 2.کوره های آدم سوزی:که امروز رواج بسیاری در دنیا پیدا کرده.من در یک کلام در آغاز سخن بگویم که در نظر من بود و نبود این مسئله اصلا مهم نیست اصل مطلب اینجاست که هیتلر کشت حالا با هر چی تازه این کوره ها هم جنازه سوزی بوده نه آدم زنده سوزی و بیش تر برای تسریع کار و گرفته نشدن وقت برای دفن جنازه ها به کار می رفته. در این باره نیز دو موضوع تز و آنتی تز مطرح است(که تقریبا اونی که من اول گفتم سنتز بود)یکی بود و دیگری نبود این وسیله. در جوامع اروپایی افرادی که مدعی بر این باشند که چنین چیزی نبوده محکوم به مجازات هایی می شوند این افراد بر این عقیده دارند که این اتاق ها یک مشت مهومات است که نمی توان به صورت 100% اثبات کرد این جا کوره بوده آن هم آدم سوزی.همین طور در حین جنگ وقت بر این نبوده که افراد بتوانند این همه نفر را جابه جا کنند که بیارن و بعد بسوزون بعد هم ادامه ی ماجرا که بعضی ها می گن چربی یهودیا را برای صابون سازی می فرستادند و یا پوست سرشون را برای حباب های چراغ استفاده می کردند و .... عده ای دیگر حرف های خود را با یک مشت عکس و فیلم و توضیح از این که این مکان ها شکلی کوره مانند را دارند ورو کردن نامه هایی که گاهی به صورت رمز یا شانسی از اردوگاه های کار اجباری خارج می شد و به دست خانواده ها می رسید و در آن حرف از این وسیله ها شده بود حرف خود را به کرسی می شونند. همین طور که مشاهده می کنید این مشکل هنوز بعد از 60 یا 70 سال یک مجهول است ولی به نظر من اصلا مهم نیست بلکه این مهم که هیتلر کشته(البته متاسفانه بعضی ها نیز با این حرف هم مخالفند مثل حزب مزخرفی که اسم خودشان را گذاشته اند نئو نازی های آلمان) 3.هیتلر چه شد:یکی دیگر از اتفاقاتی که بحث گرمی بر سر آن در می گیرد همین است که هیتلر چه شد؟ تقریبا نود درصد همه ی مردم بر این عقیده اند که هیتلر در پناهگاه خود در آخرین لحظه خودکشی کرد ولی این آخرین حرف نبود که زده شد.بگذارید چندی از نمونه هایی که گزارش داده شده هیتلر را دیدند را برایتان بازگو کنم: 1.به تنهایی در غاری در ایتالیا گریخت 2.چوپان شد و در سوئیس به زندگی ادامه داد 3.ماهیگیر شده و در ایرلند ساکن شد 4.با یک زیر دریایی فرار کرد و در دریا سرگردان شد 5.در یک مخفیگاه زیر زمینی در سسوئیس زندگی کرده و برای آذوقه اش غذای کنسرو دارد 6.پیشخدمت یک کافه تریا در هلند است. آخرین مرتبه در 1992 گزارش شد هیتلر را دیدند. خیلی خنده دار است مگر نه؟شاید بتوان علاوه بر خودکشی فرار هیتلر را عقلانی دانست ولی این ها دیگر آخرش است. واقعا جای سوال است که آن داستان با آب و تابی که در آخر کتب جنگ جهانی می نویسند را چه کسی تعریف کرده است(من که تا حالا نفهمیدم کسی می دونه لطفا بگه)هیتلر به اتاق رفت و بعد زهر خورد و با گلوله زد تو سرش همین طور اوا براون نیز چنین کرد؟؟؟!!!!اینا واقعا از کجا اومده؟در لحظه ی خودکشی گوبلز فقط آنجا بود با خانواده اش که چندی بعد از خوکشی هیتلر آن ها هم خودشان را کشتن....چند نفر باقی مانده هم یا دستگیر شدن یا رفتن و دیگر پیدا هم نشدن...اگر داستان از این قرار است از دهان کیست؟(البته ببینین من تا الان نتونستم بدونم کی این داستان را گفته بازم می گم اگر کسی بلد هست بگه) گریز هیتلر در نظر من درست است ولی به کجا گریخت...خدا می داند البته الان هزاران کفن پوسانده ولی من نمی توانم از ته قلبم خودکشی را قبول کنم. پایان ما پیروزیم چون این یک واقعیت گریز ناپذیر است.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 21:39 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
برای تفریح امروز یه چند تا عکس(سه بعدی) از مسر اشمیت ها ئ هینکل های آلمانی می گذارم
هینکل ها
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 2:37 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
این چند وقت که به این سایت و این ور و اون ور می روم به یک مشکل متحدالشکل بر می خورم که کسی متوجه اش نیست.و اون استفاده های نادرست از کلمات پان و ژرمن است. به معنی آلمان می افتند.که این یک تصور غلط germany بسیاری از افراد با شنیدن کلمه ی ژرمن به یاد کلمه ی است.ژرمن در اصل به معنی نژاد هایی است که در دنیا برتر شناخته می شوند برای مثال:آریایی ها.لرها.کردها و.... البته فوکو فیلسوف و روانشناس فرانسوی(البته من هیچ از این دیوانه خوشم نمی آد)گفته که این یک به اصطلاح مسئله ای نیست که طبیعت تعیینش کنه بلکه دست ساخت انسان هاست که تا اندازه ای هم درست گفته.ولی طبیعت هم کمی درش نقش داشته.ولی پانی که بغل کلمه ی ژرمن است به چه معناست.پان به معنای طرفدار است(البته تو کدوم زبان هست نمی دونم باید بپرسم)و پان ژرمن به معنی کسی است که طرفدار برتری نژاد هایی است که نام ژرمن را به خود اختصاص دادند.ولی استفاده های غلط یک نمونش را در جایی دیدم که نمی گم و کلمه ی پان ایرانیسم بود که این یک غلط است زیرا ایران نژاد یا گروه نژادی را به خود اختصاص نمی دهد که بخواهیم این چنین کلیشه ای کار کنیم.البته معنا دارد ولی در یک وبلاگ و سایت نژاد پرستی استفاده از پان ژرمن مناسب تر است.البته این چند سال اخیر ترک ها نیز خود را به سمت انسان ها فرا خوانده اند و پان ترکیسم را به وجود آورده اند که من هیچی نگم بهتره خودتون بهتر می دونین که .... ولی بریم سر اصل مطلب یعنی دموکراسی در ایران.... حدود یک یا دوسال پیش بود که من در یکی از وبلاگ هایم یک حرفی راجع به اجرای دموکراسی در ایران گفتم که یک نوع مثال بود به قرار زیر: ایران چون مثلثی است که اجرای دموکراسی در آن به مثابه کشیدن قطر های مثلث است ضلع پایینی عامه ی مردمند دو ضلع سازنده ی راس بالایی کارگران و حامیان و راس بالایی پیشوا و یا همان فرد برتر است.اگر ضلع پایینی(مردم عامی)نباشد دو ضلع سازنده ی راس(طرفداران و کارگران)نخواهند بود و با نبودن آن ها راس بالایی ( پیشوا) وجود نخواهد داشت. ولی آیا واقعا همین است؟سالهای سال است که حکومت های کثیری در تلاش اند که تمامی دولت ها را دموکرات کنند...ولی فقط برای همین که به فکر ملت های دنیا هستند...جواب بی شک خیر است...دموکراسی تا زمانی که با او سر ستیز نکنند یک فرشته است و آزادی عمل را به هر قشر جامعه می دهد و این چیزی است که یک سیاه پوست یک یهودی یا حتی یک ترک خواهان آن است.چرا؟چون یهودی به وسیله ی سیاه ها بی هیچ دغدغه ای که کسی سد راه می شود هر آن چه که می خواهد میکندواز طرفی دیگر ترک ها نیز به همین وسیله حرف خود را به کرسی می نشانند.چرا راه دور برویم در شهر های ترک نشین ما مردم دست به اعتراض می زنند که زبانی ترکی باید تدریس شود و این در صورتی است که حتی دموکراسی کامل هم برقرار نیست. اما دلیل دیگر...همان طور که می دانین نیچه معتقد بر ابر انسان بود و این فرضیه جز این که بوی یک دیکتاتوری را بدهد چیز دیگری نیست.ببینین یک فرد با هوشی که دارد در انتخابات شرکت و رای می آورد با مشاهده ی اعمال وی می توان تشخیص اینکه یک لایق است یا نا لایق را داد.حال فرض می کنیم فردی ابر مرد به ریاست جمهوری می رسد...نکته اینجاست این فرد تمامی پیچ و خم های سیاسی را می داند و می داند چه کند حال اگر چند نفر در کار این فرد مداخله کنند چه می شود؟...همان ضرب المثل زیبای خودمان آشپز که دو تا بشه آش یا شور شور می شه یا بی نمک....اما یک چیزی بگویم که سوء تفاهم نشود این امر فقط در یک مورد صدق می کند یعنی فرد می تواند در مسائل سیاسی اجتماعی اقتصادی و هر آن چه که مهارت کافی را دارد یک مطلق باشد ولی یک فرد که مسائل نظامی را نمی شناسد اگر فرماندهی کل را در دست بگیرد همان بلایی به سرش می آید که بر سر هیتلر آمد...آری هیتلر یک فردی بود که جنگ را به خوبی درک می کرد ولی با هوش تر از او نیز در آن میان بود که بتواند جنگ را به پبروزی بکشد... ما پیروزیم چون این یک واقعیت گریز ناپذیر است.... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 0:7 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا بالاخره نوروز هم به پایان رسید و دوباره پایمان به مدارس و نشستن در جلوی یک مشت عقب مانده ی ذهنی که نام خود را معلم نامیده اند باز شد.ولی بحث امروز من در مورد این حرامزادگان نیست. سخن امروز من در مورد یک مساله ی مضحک جهانگیر به نام اشتغال زنان است. البته از همین الان می توانم نظر دخترا و زن هایی که از سن کم من استفاده و به تمسخر من می پردازند را پیش بینی کنم ولی این حرف هایی که آن ها می زنند یک مشت چرند است چرندیاتی که از ناچاری به سن و از این حرف ها می گروند.بگذریم... ولی چرا مضحک...پاسخ زیاد سختی ندارد چون جز وقت تلف کردن چیز دیگری را به بار نمی آورد...فاشیسم به گونه ایست که از هر عاملی برای رشد خود استفاده می کند روحانیون دینی سرمایه داری و... هر چیز دیگر ولی در آخر پاسخ دندان شکنی به همین عوامل می دهد.این عوامل به دو دسته تقسیم می شوند یک این که به اجبار به این گرو ه ها می پیوندند و گروهی به انتخاب خود و برای منافع خود.برای مثال دو حزب پر قدرت را در کشوری تصور کنید که یکی فلسفه ی کمونیست و دیگری فلسفه ی فاشیسم حمایتش می کند افرادی که عقایدی مذهبی دارند بی شک از این دو فاشیسم را و سرمایه داران به دلیل استقبال گرم فاشیست ها از آن ها برای دست یابی به قدرت به آن ها می پیوندند.(البته بماند که همیشه از کرده ی خود پشیمان می شوند چون فاشیسم تا زمانی به وسیله ای چون امپریالیسم احتیاج دارد که بدردش بخورد بعد از آن علاوه بر اینکه حمایتش نمی کند بر سرش هم می زند)در همین روزها شاید پیوستن مسلمانان فرانسه به لوپن کاندیدای انتخاباتی راست گرای افراطی هستیم که این ها همه از ترس افرادی چون سار کوزی است که شاید خیلی شکلی مظلومانه گرفته باشد ولی یک وحشی به تمام معناست. البته این فقط مقدمه ای بر رابطه ی فاشیسم با سرمایه داری بود که می خواستم بگویم که فاشیسم یک سرمایه داری نیست که هیچ با آن ضدیتی بیش از اندازه دارد. ولی این چه ربطی به بحث داشت...نکته ی این مسئله اینجاست که بیش تر ما می دانیم که سرمایه داری جهانی خواهان یک تولید انبوه با هزینه ی کم است که بتواند علاوه بر این که در بازار سود کند بر سر اجرت کارگران نیز پولی به جیب بریزد.ولی حل این گره کور به دست کارگران مرد بسیار مشکل است اما در طرفی دیگر زنان و دخترانی هستند که بر سر به اصطلاح رو کم کنی( که این مسئله نشان دهنده ی مشکل مغزی بعضی از افراد این جنس است)حاضرند خود را به هر آب و آتشی بزنند که فقط و فقط کار کنند.سرمایه داری نیز به خوبی فرصت را غنیمت شمرده و هر آن چه که می تواند از این کارگران با حقوق نصف وارد می کند تا هم در سرعت ضرر نبیند و هم در ثروت. ولی جدای بر این حرف ها که اثبات بر حماقت موافقت با کارکردن زنان است گاهی با خود بد نست بیندیشیم که چی؟...حال زن در خانه کارکند چیزی از وی کم نخواهد شد.(البته ببینین من دارم یک خانواده ای را فرض می گیرم که با کار کردن مرد مرفه است یعنی شما وضعیت ایده آل را فرض کنین)زنان قبل از این که یک کارگر باششند باید یک مادر برای بچه های خود باشند.بعضی ها تصور می کنند این حرف ها بوی این را می دهد زن نصف مرد است...کی؟کی ما چنین گفتیم....خیلی عذر می خواهم شما یک جای دیگرتان می سوزد جای دیگری را فوت می کنین.یک زن که از نژاد پاکی برخاسته زمانی که ازدواج می کند و برای جامعه فرزند می آورد چه کسی باید این فرزند را تربیت کند یا چه کسی اصلا می تواند او را تربیت کند جز مادری که او را به دنیا آورده است. ولی سوالی این جا پیش می آید...بعضی مشاغل نیاز بی بروبرگرد به خانم ها را دارد آن ها چه؟(برای مثال پرستاری یا تئاتر یا....)شکی در آن نیست وقتی قحطی شغل برای زنان در جامعه پدید آید و فقط چند شغل محدود بر آنان مجاز باشد هجوم آن ها برای ورود به این اشغال شروع می شود که البته این معمای آنچنانی نیست یک کودک هم می تواند درک کند وقتی شغل محدود باشد باید پذیرشی محدود داشته باشد.البته می دانین من درباره ی اقتصاد سوادی ندارم چون نه این درس های مزخرف مجال داده است نه سنم ولی در حال مطالعه هستم. در آخر تشکر می کنم از حزب ناسکا(ناسیونال سوسیالیست کارگری ایران)که البته من عضو این حزب نیستم ولی رابطه ای با هم داریم و تشکر می کنم از دوست عزیزم آقا اشکان که وبلاگش در مورد باران کوثری است که نیاز به معرفی نداره اگر سر بزنید پشیمون نمی شید. ما پیروزیم چون این یک واقعیت گریز ناپذیر است... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 20:58 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
نوستراداموس در سال1503 در شهر سن رمی از بلاد فرانسه در یک خانواده یهودی چشم به دنیا گشود.وی را در درجه ی اول به عنوان یک پزشک می شناسند.کارهای شگفت انگیز وی ازهمان سال های جوانی مردم را حیرت زده کرد برای مثال در آن زمان دارویی را برای طاعون تجویز کرد که موجب بهبود بیماران مبتلا به طاعون می شد.ولی علاوه بر این مسائل شگفت انگیز ترین کار وی و معروف ترین آن ها قدرت پیشگویی والای اوست که موجب تعجب جهانیان شده است.او در یکی از پیشگویی های مشهور خود وجود هیتلر را اعلام کرده که شعر و تفسیر آن به شرح زیر است:(برگرفته از کتاب پیشگویی های نستراداموس انتشارات زریاب ترجمه پوران فرخزاد) آزادی نه تنها باری دیگر بازیافته نمیشود بلکه سیاه پوستی خودستا و اهریمن سرشت و بیدادگر آن را به تمام نابود می کند در آن هنگام که ((هیستر))آبروی پاپ را بر زمین می ریزد جمهوری ونیز به سختی آشفته می شود (سانتوری 5 شعر واره ی 29) برآیند چند تن از تفسیر نویسان این شعر واره را تصویری ار آن چه که بین هیتلر و موسیلینی در سال های 1934 تا 1938 گذشت دانسته اند.در تاریخ جنگ جهانی دوم آمده است که هیتلر و موسیلینی در ونیز با یک دیگر دیدار کردند و زان پس بود که موسیلینی به همیاری پیراهن سیاهانش جمهوری خود را بر پای داشت. این تفسیرگران سیاه پوست خودستایی را که آزادی را به تمام نابود می کند همانا موسیلینی دانسته اند اگر چه او سیاه پوست نبود اما پوشیدن پیراهن های سیا فاشیستی را او در ایتالیا روایی داد. اما نکته ی فرو ریختن آبروی پاپ به دست هیستر=هیتلر را باید به توافقی که به سال 1928 بین موسیلینی و پاپ به عمل آمد و سبب ساز درگیری و آشفتگی در ایتالیا-ونیز شد نسبت بدهیم و فراموش نکنیم که پاپ پیوس به فاشیست ها یاری های بسیاری داد حتی در پایان جنگ به فرار سران آن ها نیز کمک کرد که البته با این کار به حیثیت واتیکان لطمه ی شدیدی وارد آورد. این پیشگویی از پیشگویی های موفق نوستراداموس است امری که تمامی تفسیرگران آن را باور دارند. البته علاوه بر این شعر واره نوستراداموس در جای جای کتاب خود از هیتلر و ناپلئون سخن رانده است.همین طور وی از فردی آسیایی سخن به میان آورده است که دنیا را بعد از این افراد تکان می دهد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 16:15 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
ای اصطلاح از کلمه فاشیسمو ماخذ گردیده که بعنوان شعار قدرت در روم قدیم استعمال می شده و نام بسته ای بود از چند میله و یک تبر که آنرا پیشاپیش دستجات سپاه حمل می کردند.(همان علامتی که بعد ها موسیلینی برای خود بر گزید) موسیلینی آن را در زمان معاصر احیا کرد پیراهن سیاهان وی این علامت را حمل می کردند و اصطلاح فاشیسم نیز در ایتالیای زمان موسیلینی وضع شده و شایع گشت.بدین طریق فاشیسم ریشه ی قدیمی و تاریخی نداشته و محصول عصر جدید می باشد و ترکیبی است از عده ای از عقاید که بطوریکه در همین مبحث اشاره خواهد شد هر عنصر آن از یکی از مکاتب سیاسی سابق گرفته خواهد شدو در واقع معجون هفت جوش و مخلوطی است از عقاید مسلک های سیاسی مختلف.(یکی از دلایلی که من به فاشیسم رو آوردم این است که تقریبا شکل کامل تری داره و علاوه بر اون اگر نقصی داشته باشه سریع برطرف میشه)دیگر آن که بر خلاف سایر مکاتب سیاسی که ابتدا مدتها و شاید قرن ها روی آن صحبت و بحث شده فلسفه ی آن بندریج پخته و متشکل گردیده بعدا که زمینه ی افکار حاضر شده ممکن بوده است منشا اثر و عمل در یک جامعه واقع شود فاشیسم قبلا یک فلسفه مبنای استدلالی و عقلی بوجود نیاورد بلکه جمعی گرد آمده برهبری یکی از افراد خود اعمالی انجام داده قدرتی بدست آورده اند و سپس ملاحظه کرده اند که احتیاج مبرم و چاره ناپذیر بوضع فلسفه دارند تا اعمال خود را برای افکار عمومی جامعه ی خود و مردم جهان توجیه نمایند و بر حق جلوه دهند و سپس در میان فلسفه های مکاتب گذشته جستجو کرده ببینند آن عمل در کدام فلسفه تایید و توجیه شده همان توجیه را گرفته وارد فلسفه ی خود کرده و از مجموع این توجیهات فلسفه ی نوین فاشیسم را پدید آورده اند و این تنها مسلک و مرام سیاسی است در تمام تاریخ بشری که دارای این خاصیت است.بر خلاف کمونیسم و دموکراسی و سایر مکاتب سیاسی که عمل به مرام بعد از وضع فلسفه ی آن به مرحله ی وجود قدم گذاشته است.در حقیقت فلسفه ی فاشیسم فلسفه ی خلق الساعه است(البته این نظر نویسنده ی کتاب است که بدرد زباله دانی هم نمی خورد چون فاشیسم شاید نو پا باشه ولی خیلی از انسا ها برایش زحمت کشیدند تا به اونجا رسید که دنیا را تکون داد)و بستگی داشته است به پیش آمد ها و وقایع و عملیاتی که باید در برخورد با حوادث انجام پذیرد. بهر حال فاشیسم را بطور کلی چنین تعریف می کنند که عبارت است از روشی از حکومت که به حد افراط حالت استبدادی و دسته جمعی و توتالیتر (نوعی دیکتاتوری است که حکومت در زندگی افراد نیز دخالت دارد)و انقلابی دارد.این طرز حکومت ابتدا در ایتالیا بظهور رسید(توسط بنیتو موسیلینی)و بعد تحت عنوان فالانژیسم و فرانشیسم در تحت پیشوایی ژنرال فرانکو در اسپانیا و تحت عنوان نازیسم در آلمان بوجود آمد(توسط آدولف هیتلر که اوج اعتلای فاشیسم است).در بسیاری از کشور های اروپایی دیگر نیز تمام یا بعضی از عناصر فاشیسم مورد قبول احزاب سیاسی واقع شد و هم چنین پیشوایان یا گروه پیشوایان بعضی از کشور های آمریکای جنوبی نیز آن را پذیرفتند که از آن جمله پرو رییس جمهور آرژانتین بود. ادامه دارد... (کم نوشتم چون هم خودم وقت نداشتم هم خواننده خسته نشه البته به امکان زیاد این مطلب در سه قسنت کامل و در بخشی به نام آموزش قرار می گیره) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 13:51 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز یک چند تا عکس از سرباز های نازی
و نقاشی های هیتلر
فقط من می خوام بدونم کدوم عقب مونده ای هیتلر را به مدرسه ی هنر های زیبا راه نداد... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 0:21 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||
|
|
|
|
|
با نام خدا کار وبلاگم را آغاز میکنم و امیدوارم که با یاری خدا به ترقی دست پیدا کنم... با عرض شما برسونم که من آبتین 14 سال دارم و حدود 2 یا 3 سال هست که مکتب فاشیسم را به صورت رسمی پذیرفتم.البته قبلا با این مکتب آشنایی و از طرفدارانش بودم ولی تحقیقات حرفه ای خودم را از ایتالیا و آلمان فاشیستی تا فاشیست حال از 2 3 سال پیش شروع کردم. دلیل گرویدنم به این تفکر به دلیل کامل و به حق بودن اعمال و سخنان پیروان این مکتب است.و واقعا می توان راستی و به حق بودن فاشیسم را درسخنان هیتلر موسیقی واگنر و در کتاب های نیچه یافت کرد.البته ملل امروز راستی و درستی را فقط در صلح و امنیتی می جویند که سه شاهی هم ارزش ندارد.صلحی که به تاخت و تاز یهودیان با وسیله کثیف تازه ی خود یعنی سیاه پوستانی که تمامی دنیا را هم چون کرم های کدو تسخیر می کنند اجازه می دهد که به هر نحوی جهان را در سلطه ی خود بگیرند.فقط می توان گفت صلح برای پست ترین صفات است برای پست ترین عقاید و برای پست ترین انسانها که فقط و فقط به نان شب خود فکر می کنند.برای عده ای که حکومت کثیف دموکراسی آمریکا را انتهای حکومت جهانی و دیگر بعد از آن هیچ چیز نمی بینند.افرادی که با دیدن اسرائیل یهودیان را بازیچه آمریکا می دانند.ولی جهود در اسرائیل و در یک کشور خلاصه نمی شود.وجود طاعونی یهود تمامی جهان را در بر گرفته و با بوی تعفن نیرنگ و حیله ی خود جهان را می آزارد.آن قدر این نژاد کثیف در اینجا و آنجا یافت می شود که انسان گاهی به خود شک و می پرسد که آیا من یک یهودم؟طنز نمی گویم بلکه این واقعیت است...یک واقعیت تلخ که بعضی ها آن را طنز می دانند....ولی باید حق داد به هر سو به هر مکانی و در هر زمانی به در و دیوار و حتی شبکات ماهواره ای اروپایی و هر آن چه که به هر نحوی با فضای داخل و بیرون مرتبت است می نگری جز سیاه و شرکت هایی که در دست جهود است چیز دیگری اندک بار می توان دید...حال عده ای جار می زنند بیایید با بحث این مسائل را حل کنیم...واقعا می توان گفت که این افراد از نظر مغزی مشکل ندارند؟نه....در غیر این صورت فردی که حد اقل قسمتی از جهان را دارد به صلح با ما بر میخیزد که چه؟او همه چیز و ما هیچ چیز را داریم و تنها راه حل این مسئله یک کلمه است جنگ. البته از یک خر نمی توان درخواست کرد که تفکر کند همان طور که نمی توان از این افراد خاله زنکی که خیابان ها را فرا گرفته اند و جز این که دنبال زن و بچه ی مردم باشند خواست که بفهمند...بله آن پسری که پول توی جیبیش مبایل و ماشینش فراهم است برای چه باید بفهمد..فلان دختر خراب به نظرش باید بهتر از درک باشد...یا آن دختر چه می خواهد جز اینکه با مردک ها بپرد؟....ولی باید این را دانست که عقیده ی من هر آن چه فاسد باشد از این کارها بهتر است....این وضع بد جامعه ی ما و دیگر ملت هاست ... جالب توجه است که امروزه در دانشگاه ها بحث فلسفی شده است وسیله ی آشنایی این انگل ها...مخصوصا بحث بر روی مارکس و نیچه... یعنی این افراد می فهمند که مارکس و نیچه چه می گویند؟...من نیز نمی گویم که می فهمم چون آن قدر تا الان زیاد عمر نکردم تا درک کنم این بزرگواران به طور کمال چه می گویند ... ولی برای یک فرد 25 به بالا تهوع آور است که نداند...مثلا تفسیر یک دختر که ساعت جلوی آینه بودنش از مطالعه ی حتی دروسش هم بیش تر است از این جمله نیچه که می گوید "نیک بختی هستی من و شاید منحصر به فرد بودن آن به دلیل سیاه روزی است"این است"شوهر شوهر شوهر" البته نمی خواهم بحث های خاله زنک بازی در بیارم ولی اینان هستند افراد دنیا که می خواهند دنیا را نجات بدهند. واقعا درود خدا بر آلمان هیتلری که اردوگاههای کار اجباری را خلق کرد چون راه تربیت این زنان و مردان حتی اندکی هم از آن ها جز سنگ شکنی و آباد کردن بیابانی هایی چون خشکی های خمین تا اصفهان بوئین زهرا تا قزوین و... با کاشتن درخت و آبیاری آن ها با اشک چشم خود و در آخر کود دادن آن ها با جسم خود چیز دیگری نیست و نخواهد بود.تنها زمانی می توان جهان را در نیک بختی دید که یک حکومت فاشیستی جهانی به وجود آید تا بتوانیم یهود و تمام کسانی که در دسیسه ی یهود گرفتار شده اند را نابود کرد. ما پیروزیم چون این یک واقعیت گریز ناپذیر است...... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 23:44 توسط یک فاشیست کوچک
|
|
||